سفر به شهر زیبای ‎York

جمعه بعداز ظهر:

داریم با همسری حرف میزنیم... از اینکه تعطیلات چی کار کنیم که حوصله مون سر نره...

یهو یاد شهر York میوفتیم... تعریفشو از بچه ها زیاد شنیدیم...

هی خواستیم قرار بزاریم با هم بریم هی نشده!

تصمیم میگیریم دوتایی بریم! قلب

بلیط رو برای ساعت ده صبح یکشنبه میخرم...

سر حوصله یکمی خوراکی برای فردا اماده میکنم...

شب خیلی زود نمیخوابیم... فیلم می بینیم و جاهای دیدنی یورک رو چک میکنیم ...

شنبه:

ساعت 6:30 صبح دوست همسری بهش زنگ میزنه... برای کاری ازش کمک میخواد... همسری میگه که امروز بلیط خریدیم بریم یورک اما اگه لازم باشه میتونیم کنسل کنیم...

دوستش کلی عذرخواهی میکنه که این وقت صبح زنگ زده...

خوابم میبره... به امید اینکه همسری بیداره!!‌

یک دفعه بیدار میشم و ساعت رو نگاه میکنم... 9:30!!!

درسته که اینجا شهرها بزرگ نیست و ترافیک نیست.. اما به هر حال تا اماده بشیم و از در بزنیم بیرون و اتوبوس بیاد که برسیم به باس استیشن یکمی دیر میشه...

دقیقا ساعت 10:04 میرسیم... و امان از سر وقتی این خارجیها!! اتوبوس رفته نیشخند

اتوبوس بعدی که مربوط به این شرکت میشه ساعت 2 حرکت داره و اگه ازش استفاده کنیم میتونیم بلیط رو با نصف قیمت بخریم... که البته ساعتش به درد ما نمیخوره!

یک بلیط دیگه میخریم و کلی به خودمون می خندیم...

تا اومدن اتوبوس بعدی نیم ساعتی وقت داریم...

لقمه های کره مربای همسرپز رو میخوریم و کلی کیف میکنیم....

تمام مسیر پررررررررررر از طبیعت زیبا و خونه های انچنانیه...

اون قدری که همسر به زور گوشیمو از دستم میگیره که از مناظر بیرون بی بهره نمونم!نیشخند

ساعت حدود دوازده میرسیم...

شهر بی نهااااااایت زیباست... البته که طبیعت شهر ما هم واقعا زیبا و دیدنیه اما خوب این شهر چون شهر توریستیه طبیعتا بهش بیشتر میرسن...

دو سه ساعتی تو شهر میچرخیم و لذت می بریم..

خدا رو شکر که هوا هم یاری میکنه و نه تنها بارون نمیاد بلکه افتاب خوبی هم هست...

یه قسمتی از سنتر یه اقایی نشسته که کاریکاتور میکشه... هر چهره 10 پوند!

همسری مشتاقانه میشینه و بعد از کمتر از ده دقیقه کاریکاتورش رو تحویل میگیره... اما هر کاری میکنه من حاضر نمیشم کاریکاتور بشم از خود راضی

ساعت حدود 3 برای ناهار میریم پیتزا هات عزیز...

پیتزای اسپشیال با توپک های پنیری که به دورش اضافه میشه سفارش میدیم...

از همه چیز لذیذتر سالاد بار بوفه اش هست که من چند باری به خودم جایزه میدمخوشمزه

انواع سالادهای خوووووشمزه با سس های مختلف و عالی...

بعد از ناهار دوباره راهی جاهای دیدنی میشیم...

متاسفانه اسم هاش رو درست نمیدونم...

اما جاهای بسیار قشنگی هستن...

ساعت حدود پنج دیگه خیلی خسته هستیم...

یه پارک بزرگ روبروی یه کلیسای خیلی بزرگ و خوشگل هست که خیلی از مردم در حال استراحتند...

مام بهشون ملحق میشیم و روی پتوی مسافرتی که همسر صبح تو اخرین دقایق توی کوله پشتی جا داده بود یک ساعتی دراز میکشیم....

بعد از یکمی استراحت پیاده تا باس استیشن میریم و سوار اتوبوس برگشت میشیم...

روز بسییییییییییور عالی برامون ساخته میشه...

پر از حس های خوب و مناظر عالی و غذاهای خوشمزه...

* من کلیییییییییییی عکس اپلود کردم اما ظاهرا تو صفحه نیست! خودم که نمیبینم... ایا شماها می بینید؟!

/ 20 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

همیشه به سفر و خوشی عزیزم

زیبا

انشااله همیشه به سفر [لبخند] خوش باشید اینقدر از منظره ها تعریف کردين عکسهاشو نمیشه دید دپرس شدم. همیشه شاد باشی

مری

میگم میشه یه عکس از این خونه خارجتون بذاری؟

سما

وای چه بد...یعنی واسه 4دقیقه اتوبوس رفت؟هاهاااا فک کن؟!! عزیزم هیچ عکسی تو صفحه نیست.از محل زندگیتونم عکس بذار ببینیم

قاصدک

من عکس نمی بینم [ناراحت]

آتوسا

سلام دخملی جوون'فقط متن هست عکس نداره پستت

الی

عکس ها دیده نمیشن[اوه]

گل

[قلب] علايمي از وجود سه تا عكس ديده ميشه كه باز نميشن! اينجا تبريز!! باروزر من كروم!! دوستت دارم دخملي!

گلبرگ

سلام دخملی جونم.. عاااالی بود سفرنامه.. خیلی لذت بردم...اون پیتزا هات که دیگه از شکل خوشگلش معلوم بود چی بود[زبان] انشالله همییشه خوش باشین و از این جاهای قشنگ برید و برای ما تعریف کنی لذت ببریم

سانی

عزیزم چقدر حس خوب تو نوشته هات هست. انرژی گرفتم. مرسی. ایشالله همیشه بهت خوش بگذره.