دغدغه...

این روزا دغدغه هام زیادن... خیلی زیاد...

بعضی هاشون بعضا شیرین! بعضی هاشون پر از استرس...

دغدغه بیماری مامان خدا رو شکر حل شد...

جواب ام ار ای گرفته شد و از نظر پرشک حاذق خانواده ماچ مشکلی نداشت...

دیشب یه شکرگزاری عظیم و از ته دلی به پیشنهاد یکی از دوستان داشتم... آی چسبیییید...

شک عظیم بعدی وقتی وارد شد که روز چهارشنبه فهمیدیم باید تا نهایت دوشنبه یه حساب صد میلیونی برای سفارت باز کنیم...

40 تومنش جور شد... 60 تومنش مونده!

به هررررررررررررر دری هم که تا امروز و این لحظه زدیم نشده! خنثی

خیلی سخت بود تو شرایط حول و تکون بگم توکل و تسلیم! اما از دیروز... یهویی این اتفاق افتاده... خیلی دارم تلاش میکنم... دور خودم می چرخم... اما همش میگم خدایا! تسلیم... تو از نیت دل ما خبر داری... پس کمک مون کن... نمیدونم چرا اما یه اطمینانی میگه تا امروز اخر وقت همه چی حله! حالا از کجاشو من دیگه نمیدونم... قراره به دستای توانای خودش حل بشه...

*خواهر گلمممممممم... پزشک ورزیده... حاذق... روزت مبارک... امسال دیگه واقعنی روزت مبارک... حالا که دیگه دانشجو نیستی و یه پزشک کاااااااااااامل شدی... قلب تو باعث افتخار منی عزیزم ماچ

*یه سوال! این جاهایی که وام تامین سرمایه میدن سند ملکی میخوان که بره تو رهنشون... یکی دو جا از روزنامه پیدا کردیم منتها یکمی از اون تیکه سندی که میره تو رهن می ترسیم... کسی تجربه ای یا اطلاعی داره؟ ایا مشکلی پیش نمیاد؟!

/ 0 نظر / 26 بازدید