57

* ببخشید که نگرانتون کردم . گفته بودم که شنبه باید امپول بزنم . نگفته بودم صبحه ؟ شرمنده ... دیروز امپول زدم . سرکار نیومدم . درد دارم هنوزم .

* خواهری پنج شنبه چشماش رو لازیک کرد . خیلی اذیت شد . الهی بمیرم . الان حیلی بهتره . دیروز پیش هم بودیم . خیلی خوش گذشت . خیلی خندیدیم . یکی چلاق و یکی نابینا : دی

* مادرشوهری نه بهتره نه بدتر . همون جوریه . به خاطر تبش هنوز نتونستن انژیوش کنن . بنده خدا اسیر شده ...

* به خاطر دستم نمی تونم زیاد تایپ کنم شرمنده .

* دوووووووووووستم بازم به خاطر پنج شنبه عذر می خوام . واقعا نشد که بیام .

* از همه تلفن ها و اس مس هاتون بی نهایت ممنونم .

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.ساینا!..

ایشالله با همین خوب شه و دیگه عمل اینا نخواد عزیزم...

ندا - تهران

دخملی مواظب خودت باش دوستم...موووچ[ماچ]

سحر

امیدوارم که دستت زود زود زود خوب خوب خوب بشه[ماچ]

عسلی و آقای همسر

اي بابا .. من اين چند روز به نت دسترسي نداشتم ، متوجه نشدم .. ايشالا حالشون خيلي زود خوب بشه

سونیا

ایکاش من شمارتو داشتم بهت زنگ میزدم حالتو می پرسیدم[گریه]نگرانت شده بودم عزیزم ایشالا زودتر خوب میشی عزیزم برای مادر شوهریت هم دعا میکنم

آلما

به سلامتی این آمپولو بالاخره زدی.[نیشخند] حالا دستت که بهتر شده؟ امیدوارم خیلی خیلی زود خوب شه دوستم حال مادر شوهرتم امیدوارم بهتر شه

فلورین

دخملی جون حسابی به دستت استراحت بده. حال مادر شوهری هم ایشال زودی خوب میشه. مواظب خودت باش[گل]

زهرا

دخملی جوونم منم بالاخره وبلاگ دار شدم.به منم سر میزنی؟باشه؟