حال این روزها

هر وقت میخوام یه ذره احساس دلتنگی زیاد کنم.... میرم پست های اخر وبلاگمو میخونم.... یادم میاد اینجایی که الان هستم ارزوی چند ماه پیشم بود...

اینجوروقتا رو اسکایپ به مامان و خواهری زنگ میزنم و به جای یه صدای غمگین با یه لب خندون باهاشون حرف میزنم... حالم بهترم میشه....

اینجابه طرز عجیبی روزها تند میگذره.... با اینکه یه ارامش خوبی تو همه لحطات جاریه اما خیلی زود هفته ها میگذره...

حال این روزا من خلاصه شده تو هفته ای سه روز از صبح تا شب دانشگاه رفتن ... بقیه هفته هم تو مرکز یه دایره خیالی میشینمو و جزوه ها ولپ تاپ وتبلت و بعصا گوشی همسری (برای استفاده از دیکشنریش ) رو میچینم دور دایره و هی کلمات تایپ شده توورد رو میشمرم که ببینم چقدر دیگه باید برای مقاله مورد نطر سرچ کنم....

.............ً................

خیلی اتفاقی با یه زن و شوهری اشنا شدیم که طاهرا خیلی خوبن....

انقدری که روز شنبه که مهمونشون بودیم خانمه بهم رنگ ابرو داد چون پرسیدم از کجا باید بخرم... بهم سنجد داد برای چیدن هفت سین... بهم شلغم داد که بیارم خونه بپزم به خاطر سرماخوردگیم... امیدوارم که دوستای خوبی بمونیم... نکته خوبش اینه که پونزده ساله اقاهه و شش ساله خانمه اینجاست و کلی اطلاعات مفید به ما دادن

..............................

دیروز رفتیم یه سریچیز میز با یهدنیا عشق خریدیم که بفرستیم ایران....

برای تولد مامان یه انگشتر طلا شریکی با خواهری خریدیم...

برای مامان و مادرشوهر هم لباس و برای خواهری یه کفش جینگولانس گل گلی خریدیم....

بعد ما میخواستیم اینا روپست کنیم اونم باهزینه بسی گرون!!! بعد دوست همین دوستای جدیدمونامشب داره میره ایران... خودش گفت بسته ما روهم میبره.... کلی عشق گذاشتم تو بسته و ر‌وونه ایرانش کردم :*

...........ً.....................

من خیلی دلم میخواد اینجا عکس بزارم ولی با تبلت نمیشه

اینترنت خونه هم هنوز نیومدن وصل کنن...

اما به محص تونستن عکس خواهم گذاشت

این پست رو توترن به سمت دانشگاه نوشتمو فرصت خوندن نداشتم.. غلط هایی املایشو ببخشیییییید 

/ 40 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

سلام خانمي خدا شكر بازم مثل هميشه سرحال و پر انرژي هستي عزيزم چون سرتون گرم و شلوغه براي همين روزا تند تند ميگذرن ايشالله براي مادر خانمي ويزا مي گيرين تند تند مياد پيشتون عزيزم سوقاتيهاشونم مباركشون باشه

لادني

هين جوري داشتم تو لب تابم فيلمامو نگاه ميكردم و دور ميخوردم چشمم خورد به شام ايرانيه امير حسين:) يه هو ياد دخملي افتادم،به يادتيم هميشه عزيزم با اين كه دوريم ولي نزديكيم❤️

منم ليلى

دخملى توروخدا کمرنگ نشو. حتى شده يه خط ولى بنويس عزيزم. دلمون تنگ مى شه.

رضوان

همیشه به خرید و تفریح عزیزم. دستت درد نکنه واسه کادوهای خوشگلت.معلومه اونجا هم حسابی به فکر خانوادتی. امیدوارم دوستیتون پایدار بمونه و دوستای خوبی واسه هم بشیم

نفیس

[بغل] کادویی که از دور برسه عالیه و بسیار میچسبه مبارکشون باشه

سارا

عزیزم انشالله شاد باشی همیشه

زهرای روزهای خوب پاییزی

همین که از وضعیت الانت راضی هستی خداروشکر البته که هرچی دلتنگ باشی حق داری.خیلی سخته دوری از کسایی که خیلی دوستشون داری

خانم کوچولو

دخملی کجایی بابا. معلومه خیلی سرت شلوغه. امیدوارم دلتنگی هات کمتر شده باشن و خیلی زود تو روال زندگی اونجا جا بیفتی. دلم برای نوشته های طولانی و مهربونت تنگ شده.

maryam

هی کلمات تایپ شده توورد رو میشمرم که ببینم چقدر دیگه باید برای مقاله مورد نطر سرچ کنم.... jana sokhan az zaban ma migooii [خنده][چشمک] manam baraye projehaye neveshtani hamin daghdaghe ro daram gahi vaghta joone adam ro migire ta be tedad signs khaste shode berese

شیرین

امیدوارم اونجا هم دوستان خیلی خوبی پیدا کنین و جمعتون همیشه جمع باشه ایشالا به مامان هم حتما ویزا بدن به زودی که بیان پیش تون