محکم بغلم کن...

هر بار که نشد...

هر بار که یه راهی رو با اشتیاق رفتیم و یهو اخرش خوردیم به در بسته...

هر بار که نه شنیدیم...

هر بار که با هم غصه خوردیم و غمگین شدیم...

هر بار و هر بار و هر بار ته دلم یهو یه جوری میشد! یهو یه کسی بهم میگفت اروم! اینم نشد که نشد! خودش براتون یه راه بهتر سراغ داره... صبر کن...

و صبر کردم... صبر کردیم... نمیگم حرص نخوردیم... من که تا مرز سکته و جنون هم رفتم...

اما یهو... بغلم کرد... سفت... محکم... پر از اطمینان و ارامش...

خدایا ممنونم...

پله هشتم هم تیک خورد!

حالا بریم سر مصائب پله هفت!!

لطفا این چند ماه پیش رو محکم بغلم کن...

/ 0 نظر / 24 بازدید