50

یکشنبه :‌

ظهر به دوست جون زنگ میزنم . میخوام برای شب دعوتشون کنم . اما یهو برنامه عوض میشه ... به اصرار دوست جون قرار میشه ما شب بریم اونجا .

میرسم خونه تصمیم می گیریم کیک میوه ای که تازه یاد گرفتم درست کنم . مشغول میشم

مامان زنگ میزنه . قرار میشه ماشین رو برای ما بیارن. میگه هوا خوبه می خوایم بعدش پیاده برگردیم ...

مامان و بابا به اصرار منو همسری میان تو . سریع میوه میارم و یکی یک برش کیک .

خیلی از کیک تعریف می کنن ...

مامان و بابا که میرن میخوام موهام رو سشوار کنم . یهو چشمم می افته به دستم . دستبندم نیست !! ای دادِ بیداد .... کلافه میشم . توی حمام دیدمش . پس تو خونه است !

عصبی و کلافه با همسری می گردیم ... نیست که نیست !

ساعت 8 ناچارا میریم از خونه بیرون .

سردرد بدی دارم . ترافیک وحشتناک هم بیشترش میکنه .

شب اما به پیشنهاد همسری سعی میکنم خوش بگذرونم اما همش دلم پیشه دستنبدنمه ...

دوشنبه :

همسری تا ساعت 10 می خوابه از عجایبه !!

یه صبحانه حسابی می خوریم ... همسری باید جایی بره .

بعد از رفتنش فکری رو که یه مدته وسوسه ام کرده عملی می کنم ...

می افتم به جون مبل ها ... روکش هاش رو در میارم و محتویاتش رو خالی می کنم وسط هال ! روکش ها رو می اندازم تو ماشین و خودم می افتم به جون چرمها ...عجیب تمیز میشن . فک میکنم چرا تو این سه سال تا حالا تمیزش نکرده بودم !!

برای ناهار به پیشنهاد همسری مرغ میزارم .

ساعت 3 همسری میاد . برام ماهی شیر خریده . مرررررررررررسی همسری

با هم تشک های مبل رو پر می کنیم .

سیب زمینی سرخ میکنم و زرشک با خلال پسته های دست ساز !!‌ درست می کنم .

ساعت 4 ناهار می خوریم تازه !

بعدش هم یه چرت کوچولو ...

قراه بریم تجر_یش . عااااااااشق اونجام . نمی دونم چرا این همه حالم رو خوب میکنه !

چیز خاصی نمی خوام . اما به همسری گیر دادم شلوار لی بخره . قراره من مهمونش کنم !!

برای خودم یه اسپری می خرم و برای مامان ترخینه ...

حدود 9 میرسیم خونه بابا اینا .

مامان برای شام پیراشکی درست کرده و سوپ . میگه می خواستم کشک بادمجون هم درست کنم بابا نزاشت ...میگم خوب کردی . همین ها عااااااالین ...

شب خوبی میشه فقط من خیلی خسته ام !!

* دستنبدم پیدا نشد !! خیلییییییییی ناراحتم . اولین سال بعد از نامزدی مون همسری برای روز زن برام خریده بود . خیلی خیلیییییییییییییی ناراحتم !‌ و بیشتر از اون متعجب که دستنبدم چه جوری تویه خونه ناپدید شد !!!

** تازگی ها دست راستم سِر میشه ! صبح ها که بیدار میشم انگار خواب رفته و بی حسه . شب ها هم دردش تا صبح بیچاره ام میکنه . انگشتم دومم بیشتر تیر میکشه و داغ میشه ... باید یه دکتر برم . از چی می تونه باشه یعنی ؟!!

*** یکی از همسایه هامون یکی از گربه های توکوچه رو عادت داده بیاد تو خونه . جاش شده پشت در خونه خانمه ! حالا خوبه ما آسانسور داریم ورگرنه من حتما اعتراض کرده بودم تا حالا . حالا این گربهه منتظره در خونه باز بشه که بیاد تو . صبح که داشتم در رو باز می کردم چنان پرید تو خونه که من هول شدم و محکم خوردم زمین ! کلا سمت راست تنم درد میکنه . عصری باید برم پیش مدیر ساختمون ! دارم براشون !! کی بود خصوصی از من پرسیده بود تا حالا عصبانی شدم ؟! میخواد امروز عصری بیاد با من بریم خونه !!!

**** من عاااااااااااااااشق ماهی شیرم . دیروز صبح به همسری گفتم و همسری عصر نشده برام خرید . همسری عااااااااااااااشقتم خوب !

***** دیگه واااااااااااااااااااقعا حالم از ترافیک به هم می خوره !!

/ 47 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

من عاشق گربه ام.اما حق با توست.جاش تو آپارتمان نیست.

ساراسارا

وای نه گربهههههههههههههه...این خواهری من اگه تو کوچه گربه ببینه اینقده صبر می کنه تا گربهه بره بعد مباد دم خونه! فک کن گربه بپره تو خونه من سکته می کنم!

sara

salam ...poshtkareton baraye neveshtane karhaye rozanaton ghabele tahsine ...moafagh bashi [گل]

حس داغ تردید

سردرد خوب شد دخملی جون واسه دستت که سر ممیشه منم اینجوریم میگن از کم خونیه

روشن

کیک میوه ای رو به ما هم یاد بده خانمی دستبندت هم مطمئنا پیدا می شه. غصه نخور. منم الان چند روزه که همه روز گوشوارم از گوشم می افته برای دستت هم حتما برو دکتر من هم از گربه متنفرم. کثیف هستن. مخصوصا گربه هایی که خیلی با آدم احساس صمیمیت می کنن.

مهرگان

در مورد پست مادر شوهر موافقم با اینکه بعضی وقتها خودم اوونقدر بهم فشار میاد رو میارم به وبلاگ نویسی. که نمونه هاشو هم خوندی ولی حق با تو هست باید جور دیگر باید دید[گل] دستبندت پیدا شد؟

نانازی بانو و آقا خرسی

توی پتو، لباس های چرک رو هم خوب بگرد. زیر مبل رو گشتی؟ منم دستبند سرویسمو گم کردم. سرویس عقد نه ها! همون سرویسی که خودم خریده بودم. خیلی دلم سوخت!

آرنیکا

نگرانت شدم... رفتي دكتر عزيزم؟... انشا... كه چيزي نباشه و بهتر بشي فدات شم رفتي دعوا يا نه؟ دخملی داخل لباسات هم بگرد... من یه بار گوشواره گم کرد... وقتی داخل ماشین لباسشویی رو ریختم بیرون... تو لباسم بود.... امیدوارم که پیدا بشه...[ماچ]

بهار

پیدا میشه دوستم غصه نخور ... منم تجریش دوس دارم ... واااااااااااااااااای گربه ...

بهار

نکنه افتاده تو دشکای مبلت خانمی