42

وقتی میرسم خونه با عجیب ترین !! صحنه ممکن روبرو میشم . شیشه گازم شکسته !! شیشه در گاز . تویه تمام خونه پخش شده .

لحظه اول نمی دونم چی کار کنم ! داد بزنم ؟ گریه کنم ؟ غصه بخورم ؟ یه آن به خودم میام ...می بینم هیچ کدوم از اون کارها فایده نداره ! فقط باید به خودم مسلط بشم همین !!

فک میکنم بهتره اول یه دوش بگیرم .

...

بعدش موهام رو خشک می کنم و آرایش می کنم . دوست عزیزم قراره بیاد و من خوشحالم !

تمام آْشپزخونه رو جارو می کشم . کیسه جارو پر میشه و من بلد نیستم عوضش کنم . روی گاز پر از شیشه است ...

میزنم به رگ بی خیالی ! چون کاره دیگه ای نمی تونم کنم .

بیسکوئیت میچینم و هندونه قاچ می کنم . بستنی هم آماده می کنم و میزارم یخچال .

منتظر دوست جونم میشینم ...

عجب هوایییییییییییی ... دلم برای همسری خیلی تنگه ...

دوستم حدود 6 میرسه .زحمت کشیده چیپس و ماست موسیر خریده ... 

کلی با هم حرف می زنیم ... به من که خیلی خوش می گذره و کلی روحیه ام عوض میشه دوست جونم رو نمی دونم ...

موقع رفتن پررو میشم و از دوست جون خواهش می کنم منو تو مسیر خونه مامان اینا بزاره ..

بعد از شام بابا احساس درد تویه قفسه سینه اش میکنه . دردش انقدری زیاده که خودش می ترسه و میگه بریم کلینیک ...

خدا رو شکر چیزی نیست . نوار قلبش خوبه . دکتر میگه یا عصبیه و یا از معده اش .

خیلی نگران شدیم ...

* ممنون دوستم . خیلی زحمت کشیدی که اومدی . واقعا لطف کردی و خوشحالم کردی قلب

** همسری ، واقعاااااااااا دیگه خیلی دلتنگت هستم . تو رو خدا زودتر بیا نگران

*** باباییی گلم لطفا همیشه خوب باش ...

 

/ 48 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

[بغل] چقدر خوشحالم امروز دیدمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت یعنی اصلا فکر نمیکردم به این راحتی جور بشه دوست جونت میدونم کی بود[نیشخند] شوهری اومد؟ دل دوستم گرفته نباشه ها[ناراحت]

مروارید

وای خدا رو شکر که خونه نبودی دخملی.البته فدای سر خودتو همسریتو کلا همه خانواده.فک کنم تا الان که من دارم کامنت میذارم حتما همسریتم اومده.با خبرای خوب و عالی‌.شاید شیشه گازم دلش برای همسریت تنگ شده بوده اینجوری عکس العمل نشون داده طفلکی خوب

آتوسا

حتما صدقه بنداز دخملی ایشالله که همسری زود برگرده دیروز همسری یه جا میخواست بره بیرون شهر شبش یاده تو بودم که چی میکشی که همسرت بره و برگرده من که همش فکر و خیال داشتم [ماچ]

آتوسا

راستی خدارو شکر که بابا طوریش نبود ایشالله همیشه سالم و سرحال باشه

نانازی بانو و آقا خرسی

خدا رو شکر چیزی نبوده. من وقتی بابا یه درد کوچولو داشته باشه روزگارم سیاهه! امروز اون بازی رو انجام می دم قربونت برم.

زهرا

خانومی اومدم وبلاگتو چک کردم دیدم پست جدید نذاشتی. همسریت اومد ان شاالله به سلامتی ؟؟

خورشید 23 ساله و جمشید شوشو جونم

سلام بابات حالش چطوره عزیزم خودت در چه حالی هستی تهنا هستی بیا پیشمون عزیز دلم

آرنیکا

[ماچ][ماچ][ماچ] دیگه از دلتنگی دراومدی دخملی جونم... همسریت اومدن؟