سفرنامه 2

یکشنبه 30 آگوست- 8 شهریور

ساعت حدود 9 به زور همسری از خواب بیدار میشم...

دوش میگریم و میزنیم بیرون...

هوا همچنان به شدددددت گرمه...

یه کافه خوشگل نزدیک هتل هست که از همون دیشب نشونش کردیم برای صبحانه...

دو تا کافی میگیریم و دو تا کروسان شکلاتی...

بسیار مزه میده... حتی همسری هم که خیلی اهل کیک و این جور چیزا نیست خیلی خوشش میاد...

نقشه مترو رو درمیاریم و خدا رو شکر میکنیم که یه ایستگاه مترو دقیقا روبروی هتل مونه...

متروهای پاریس خیلی عجیبن! قدیمی... کثیف... پرررر از سر و صدا! به قول همسری مثل این فیلم های ترسناک میمونن!!کلی با این تفکرات میخندیم و شیطونی میکنیم... دو تا خانم فرانسوی هم که روبروی ما نشستن هر از گاهی لبخندهای شیرین بهمون تحویل میدن...

طبق برنامه میرسیم به کلیسای نوتردام...

عمارت بسیار بسیار قشنگ...

میریم روی نقطه صفر رو کلی عکس میگیریم...

صف ورودی کلیسا خیلی شلوغه... تازه چون روز یکشنبه است و مراسم دعای خودشون هم داره انجام میشه میگه فقط میشه از یه قسمت جلوی کلیسا دیدن کرد! از تو رفتن پشیمون میشیم... همسری میگه تو همه کلیساها شبیه به همه! نیشخند

قراره بریم موزه لوور... تو مسیر از دو تا پسر که دارن یه پوستر میچسبونن سوال میکنیم موزه کدوم وریه که با پیشنهادی که میدن کلا تصمیم مون عوض میشه...

بهمون برگه تخفیف 2 یورویی کشتی کرورز میدن... برای ساعت 12:30 کشتی حرکت میکنه...

تو صف منتظر میشیم... ساعت حدود 12...

هر دو ذوق میکنیم و میگیم که هر دو دلمون از این کشتی سواری میخواسته!

کشتی میاد... میگه نفری 14 یورو... ما برگه هامون رو نشون میدیم... میگیم رو این برگه نوشته نفری 12 یورو به اضافه دو یورو هم تخفیف... میگه این ماله کشتی ما نیست... اون کشتی یک ساعت دیگه میاد!

طاقت موندن تو این گرما برای یک ساعت دیگه رونداریم... میگیم اقا بیخیال هر چند یورو اضافه... سوار میشیم...

میریم رو عرشه میشینیم... بعضی ها میرن پایین و داخل... اما داخل کشتی به شدت گرمه... به طوری که کلی پنکه توش روشنه اما باز خیلی گرمه...

کشتی کم کم حرکت میکنه... طول حرکتش یک و نیم ساعته... روی رود سن اکثر عمارت های معروف رو میبینیم و از جلوشون رد میشیم...

از شدت افتاب داغ هر دو تنمون میسوزه... قشنگ رد شلوارک هامون روی پاهامون میوفته...عینک

از کشتی که پیاده میشیم حدود ساعت 2:30 شده... من از گرما بی طاقتم... حال تهوع دارم...

سریع میریم برای خوردن غذا... انقدرررررر گرمه که هیچ کدوم دوست نداریم غذای گرم بخوریم... بر خلاف اینکه که صبح تصمیم داشتیم پاستا بخوریم... دو تا ساندویچ سرد سفارش میدیم....

یکمی جون میگیریم... تا موزه لوور راهی نیست... پیاده میریم... حدود ده دقیقه...

بسیار بزرگ و بسیار شلوغ...

تو محوطه اش کلی عکس میگیریم...

ساعت 3:45 شده... دو دلیم که بلیط برای داخل بخریم یا نه که اقای نگهبان اونجا که دو دلی ما رو میبینه پیشنهاد میده که نریم داخل! میگه اولا ساعت 5 اینجا بسته میشه و تو یک ساعت به هیچ جا نمیرسین دوما اینجا انقدری بزرگه که دو روز کامل برای دیدنش باید وقت گذاشت... پس بهتره الان محوطه بیرون رو بچرخین و دفعه بعد با وقت کامل از صبح بیاین...

از همون جا پیاده راه میوفتیم به سمت مقبره احمد شاه (اگه اشتباه نگم اسمش رو! یه پادشاه مصری بوده ظاهرا!)... از تو یه پارک بزرگ و خوشگل رد میشیم..

من یکمی اخلاقم قشنگ شدهنیشخند از بسسسس که هوا گرمه...

یه حوض و فوراره بزرگ وسط یه میدون هست... به همسری میگم بریم لب حوض و پامون رو بزاریم تو اب؟! موافقه!!‌

پاهامون تا زانو میره تو اب خنککککک. خیلی لذت بخشه... چند نفری از این حرکت ما تقلید میکنن و پاهاشون رو میزارن تو اب...

از خنکی اب یکمی جوون میگیرم... ایفل دیده میشه و این یعنی بهش نزدیکیم... قرار بود بریم قبرستان پرلاشز و مقبره صادق هدایت... اما خودم به همسری میگم نریم! از بس که گرما ازار دهنده است خنثی

میرسیم هتل... فقط دوش اب سرد میگیریم.. تمام دست و پاهامون سوخته و کاملا قرمز شده...

ساعت حدود 7 شیک و چسان فسان کرده از هتل میزنیم بیرون...

بغل هتل یه رستوران شیک و خوشگل هست...

دو تا استیک و سوپ پیاز سفارش میدیم و نوشیدنی...

به قول همسری شام سالگرد باید شیک باشهقلب

شام خوشمزه میخوریم و حرف های خوب خوب میزنیم...

هوا رو به تاریکی میره اما هنوز گرمه... در صورتی که تو انگلیس و شهر ما این ساعت ها دیگه اگه بیرون میره حتما باید لباس گرم بپوشه...

پیاده میریم تا ایفل... لب سن پیاده روی میکنیم...

میریم همون جای دیشبی می شینیم و چندین ساعت رقص سالسا و تانگو نگاه میکنیم... هر دو تا ساکتیم و مطمئنا پر از حس های خوب...

ساعت حدود 1 دیگه کم کم برمیگردیم سمت هتل...

هم غصه تقریبا تموم شدن این سفر رو دارم و هم هیجان زیاد سفر بعدی...

دوشنبه 31 آگوست- 9 شهریور...

ساعت 9 بیدار میشم... همسری تازه بیدار شده... میگم بریم بالای ایلفل؟! میگه الان؟! دیر نیست؟! اتاق رو باید 12 تحویل بدیم!!‌میگم نه بابا پاشو بریم...

سریع حاضر میشیم و میزنیم بیرون....

همون جا زیر ایفل دو تا کرپ معروف فرانسوی و کافی میگیریم... من کرپ شکلاتی با موز و همسری کرپ کالباس و پنیر...

تو صف خرید بلیط مشغول خوردن صبحانه لذیذمون میشیم...

صف خیلی طولانیه اما تند از انتظار ما حرکت میکنه...

ساعت 10 سوار اسانسور میشیم... تا طبقه اول میریم بالا... بلیط بعضی ها تا همون جاست... بقیه که بلیط تا اخر رو دارن دوباره باید سوار اسانسور بشن...

باز هم یکمی تو صف میمونیم... بالاخره میرسیم بالا...

بالای برج ایفل و پاریس زیبا زیر پامونقلب

کلی عکس های خوشگل میگیریم... اون بالا سنت زیبای فرنچ کیس ماچ رو هم به جا میاریم...

دو ساعتی بالا هستیم...

ساعت حدود 12 برمیگردیم هتل... سریع دوش میگیریم و جمع جور میکنیم و ساعت 1 میایم پایین و پول هتل رو میدیم و میزنیم بیرون...(یادم رفت بگم شب قبل که ما با یکی از دوستامون که هم زمان با ما رفته بودن سوئد صحبت کردیم که بهمون گفتم حتما بریم مولن رژ)

میپریم مترو و میریم سمت خیابون مولن رژ... وای که هرچی بگم این خیابون چقدررررر بی ادب بود کم گفتم ابلهخنده

به زور همسری رو تو دو تا مغازه میبرم و کلی می خندیم و مسخره بازی میکنیم و میایم بیرون و همسری دیگه راضی نشد مغازه های بیشتر رو ببینیم خنده

همون جا یه ناهار خوشمزه میخوریم... یه جور پیتزای فرانسوی و صد البته سوپ پیاز...

سوار مترو میشیم و میریم به سمت ایستگاه اتوبوس ها...

به موقع رسیدیم... زیاد معطل نمیشیم... فقط چک پاسپورت میشیم... سوار اتوبوس میشیم و پیش به سوی انگلیس سرد و سبز و دوست داشتی قلب

/ 16 نظر / 156 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان لیلا

سلام دو قسمت سفرنامه رو با هم خوندم. خوشحالم که سفر خوبی داشتید. اونقدر خوب توصیف کرده بودید که حس می کردم من هم همراهتون بودم. امیدوارم همواره در کنار همسرتون روزهای خوبی داشته باشید.

بهار

عزیزم بسی لذت بردم از سفرنامت عالی بود

سپیده ..

مثل همیشه لذت بخش و عالی .. عاشقتمممم ینی !

نفیسه

چقدر کیف داد خوندن این سفرنامه مرسی خانمی[قلب]

شیرین

همیشه به سفر و تفریح عزیزززم[قلب] فرنچ کیس بالای برج ایفل نوووووش جان [چشمک] منم تحمل گرما رو ندارم اخلاقم عین تو میشه فشنگگگگ میشم! اون خیابون بی ادبه ( آیکون لب و لوچه آویزون)

samira

Khanooom khoshgele keif mikonam poostaei ke mizarioo mikhonaam poor az enrjiiii. Vay delam zaf raft bara khorakiaaaa . Donyat hamishe pooor aramesh va poor az amvaje mosbat

سوگل

سلووووووم دخترک . خوبی؟ تو میدونی من چندوقته حرف تو گلوم قلمبه شده ؟؟؟ منه خنگولو بگووووو همش میگفتم چرا دخمل یه کاری کرده که نمیشه نظر گذاشت... تازه فهمیدم بابا باید این نظراتی که شمارندش صفره رو واردش شم. ای دخمل جووون ... حالت چطوره ؟؟؟ خوبی ؟؟؟ همسریت خوبه ؟؟؟ چیکار میکارا می کنی؟؟؟ البته دو سه تا پست قبلی هم برات نظر گذاشتم ولی دیدم نخیر ... پنداری این همه وقت ازت بیخبر بودم و نظری نذاشتم تو ازم دلگیری و جوابمو ندادی ... دخمل زندگی چطوره ؟؟؟ درس تو و کار و بار همسری چطوره ؟؟؟ زندگیت بر وفق مراده یعنی ؟؟؟ واااااای دخملک چقده سوال دارم ازتاااا. از مامان و خواهریت چه خبر ؟؟؟ خاله نشدی ؟؟؟ از خانواده همسری چه خبر ؟؟؟ برادرهمسری داماد شد بالاخره ؟؟؟ راستی 9 سالگی زندگیتون مبارک ... 99 سالگیشو جشن بگیرین انشالله ...

آزی

چقدر خوب بوده سفرتون. امیدوارم همیشه خوب و خوش و به گردش و تفریح باشید.

گل

براي بيشتر پستهاي قبليت نظر دادم اما نيست! كوووووووووو؟ ميگم دخملي اون خيابونه رو بيشتر توضيح ميدي؟[نیشخند]

افروز

دلت بی غم[قلب]