گزارشانه

پنج شنبه:

ساعت 8 کلاس دارم... دیشب بچه ها خونه مون بودن... خیلی دیر خوابیدم... اگه زور همسری نبود حتما کلاس رو می پیچوندم!

10 که کلاسم تموم میشه میام بیرون... حدود دو ساعتی وقت دارم... گشنمه...

میرم تو یه کافی شاپ... یه قهوه تلخ سفارش میدم... نور افتاده روی میزی که نشستم... حسش قشنگه!

قهوه مو میخورم... یکمی تو پاساژ دور میزنم... برمیگردم سمت کلاس... تا شروع کلاس بعدی وقت برای درس خوندن هست...

ساعت 3 همسری اس میده که دم در منتظرمه...

ناهار نخوردم اما گشنه هم نیستم...

برادرشوهر برامون از شمال کلوچه اورده و ماست محلی...

پفک و ماست میخوریم و چایی و کلوچه...

ساعت 5:30 از خونه میزنیم بیرون...

میریم سر خاک پدرشوهر... بقیه هم هستن... مادرشوهر خیلی پیر شده... واقعا دلم یه جوری میشه...

انبه میخریم... 3 کیلووووو! 27 هزار تومننیشخند

شام میریم خونه گیتی مهربون... خورشید و دزی هم هستن...

خنده و شوخی و شام خووووووووشمزه و بازی...

ساعت 1 خورشید میره... پسرا نشستن سر بازی پوکر... گیتی و دزی خوابیدن... منم خوابم! هر از گاهی لای چشمامو باز میکنم که بریم؟ میگن نه!

ساعت 3:45 یهوووووووو قاطی میکنم... به همسر میگم میای بریم یا من برم؟!

بچه ها میخندن اما من جدی جدی قاطی کردم!!!زبان

جمعه:

تا ساعت 12:30 خوابیم... تا لای چشمامو باز میکنم همسری میگه بریم بهاران؟!

نیشم تا بناگوش باز میشه...

میپریم تو ماشین...

یه ساندویچ ویژه و یه مغز و زبان... یه سیب زمینی گنننننده!

گازشو می گیریم و برمیگردیم خونه و غذامون رو راحت تو خونه می خوریم...

یکمی با همسری نت گردی میکنیم... دوباره ولو میشیم و می خوابیم...

ساعت 6 دیگه بیدار میشیم... همسر باید بره سرکار...

منم میشینم سر درس...

استراحت خوبی کردم...

انقدر ناهار سنگینی خوردیم که دیگه میل به شام ندارم... یه دونه انبه میخورم...  

*مامان امروز میره دکتر... من مطمئنم که هیچی نیست... مطمئنم... شما هم دعا کنین

*دیروز سر راه خونه از میدون ونک برای همسر گل خریدم... یه دسته میخک... خیلی خوشگلن... حس خوبی هم دارن... پیشنهاد میکنم یه بار همسرتون رو باهاش سورپرایز کنین!قلب

 

/ 29 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

عزیزم مامان هیچیش نیست مطمئن باش [قلب]

الهه(جون جون)

اصلا تصوری از مهمونی ِ این قدر طولانی ندارم[خنده] بی خبرمون نذار از مامان..خوش خبر باشی عزیزممممم چه کلاسی میری؟

مرمر

چطوری دخملی جان ؟ مامان چی شد ؟ رفتن دکتر ؟

باران

سلام عزیزم چند روز دیگه تولد عشقمه میخام تا اون روز به اندازه سنش تبریک جمع کنم خوشال میشم یکی از تبریک ها تبریک تو باشه ممنون میشم♥♥

سپیده

مامان رفتن دکتر چی گفته؟امیدوارم همیشه زندگیتون سرشار از عشق باشه [قلب]

هوران

من گل طبعی خیلی دوست دارم ولی چون همسر برام هیچ وقت نخریده منم براش نخریدم

ویدا

سلام عزیزم خوووووووووووووووبی؟ مامانت رفت دکتر چی شد؟ چه قرتی بازیاااااااااااااااااا برای همسر گل میخرن مردم[نیشخند] چه خوبه که زبان میخونی منم عاشق زبانم قبل ازدواج مدام زبان می خوندم بعدش دیگه نه ولی الان دوباره دوست دارم ادامه بدم یه دوره کانون رفتم یه دوره زبانسرای تهران

آی چیچک

یادم باشه منم همسرمو لوس کنم براش گل بخرم

اطلسی

ما همیشه همسر بیستم ها برام میخره...ولی من کمتر شده بخرم دلم خواست برای تولدش یه گل خاص بخرم...ازینا که توی سبر گرد میزارن دورش پره این گل های پر پره...الان فهمیدی دیگه؟[چشمک] راستی چه کار باحالی کردی تنها رفتی کافی شاپ دلم خواست با خودم اینطوری خلوت کنم!

شیما

سلام دوست جونم خوبی مامانت بهتره ؟ امیدوارم که مشکلی نداشته باشه