86

یهویی تصمیم میگیرم برم سمت اریااااشهر . خیلی ساله که نرفتم ! اون موقع ها که مدرسه می رفتم هر از گاهی با بچه ها ناهار می رفتیم بیرون و بعد یه دوری اونجا می زدیم ... 

تصمیم دارم یه سری خرت و پرت بخرم !

هی چشم می چرخونم تا یه چیزی چشمم رو بگیره ...

میرم تو یه پاساژی که مغازه لوازم ارایشی فروشی اش جلب توجه میکنه برام ...

یه لیکوئید و یه ضد قارچ می خوام برای ترمیم ناخن هام - مامان هی بهم می گفت دیگه برای ترمیم نرو این همه پول بده ، خودت که بلدی خوب خودت ترمیمش کن . منم جوگیر شدم سریع !! -

بعد یه مغازه لباس زیر فروشی می بینم . برای همسری یه تیشرت حلقه ای می خرم . خودم خیلی ازش خوشم میاد ... برای بابا هم یه جفت جوراب !‌ فک کنم انتخاب دیگه ای هم ندارم ...

برای مامان و خواهری یه یکی یک جفت جوراب توکرکی خیلی خیلی خوشگل . یه کلیپس هم برای مامان می خرم . - برای مامان پارتی بازی میکنم -

مستقیم میرم خونه مامان اینا.درست 1:30 تو راهم !!

مامان داره هندونه تزیین می کنه . هفت و هشتی میبره و به شکل سبد درش میاره . منم میوه ها رو خورد می کنم و تو سیخ چوبی می زنم و تو هندونه ها فرو می کنم ...

مامان اجیل ها رو می ریزه تو ظرف ...

می خوام انار دون کنم که مامان نمیزاره ! به زور منو میفرسته حموم :دی

همسری شب اخر هیئتشونه اما قول داده تا جایی که می تونه زودتر بیاد ...

بابا و خواهری حدود 8 میرسن .

میز شب یلدامون اماده است ...

مامان برای شام مثل هر سال ماهی درست کرده . خواهری میگه شام نخوریم تا همسری بیاد ! میگم باباجون گشنمونه ! اونم حدود 10-10:30 میاد .

شام می خوریم اما خواهری نمیزاره بریم سمت میز شب یلدایی مون ... میگه همسریت بیاد بعد !!

همسری 10:30 طبق قولی که داده بود میرسه . سریع شام می خوریم و میریم تو پذیرایی ...

همسری به من و خواهری پول میده به عنوان کادو !!

منم دونه دونه کادوهایی که خریدم رو بهشون میدم . همه ذوق میکنن ...

اجیل و هندونه و انار و خاطرات بابا و همسری ...

بابا مثل هر سال با صدای قشنگ و روانش برامون فال میگیره . فال همسری و خواهری خیلی خیلی خوب درمیاد . به من هم میگه یه تصمیمی داری اما باید براش بیشتر تلاش کنی ... من که کاملا منظورش رو درک میکنم ...

خواهری برامون گیتار میزنه و خودش می خونه ...

تا ساعت 1 می شینیم و بعدش میایم خونه .

باران دروغ رو سر شب نشد به خاطر پارازییییت های بی ادب ببینیم !! تا 2 بیدارم و نگاه می کنم ...

خدایا شکرت ... شب خوبی بود ... همه دور هم بودیم ... بازم شکرت ...

* چون می دونم بعضی از دوستای گلم تو دلشون غصه دارن تازگی ها از نوشتن پست های روزانه ام خجالت می کشم ...

/ 45 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساراسارا

دخملی جون پست قبلیت خیلی خیلی قشنگ بود... عکس شب یلدا رو هم واسمون بذار دیگه!

~دختر بهـــــــار~

عزیزم دیر به دیر ازت سر زدم شرمنده. هر جند که می دونم انقد دوست جون خوب خوب داری که نبود من زیاد اثری نداشته باشه ولی همیشه به یادتم فراوون.دیر اومدم در عوض همه پستارو با هم میخوونم چه خوب که خوش گذشته.[ماچ][ماچ]

شارلوت

سلام دوست عزیز خوشحال می شوم از بلاگ ما نیز دیدن فرمائید.@};- charlotteiran.blogfa.com

اطلسی

بوی بچه میاد اینورااااااااا؟!به به!آمییییییییییین!به به![نیشخند]

اطلسی

خصوصیییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووووووووووووددددددددددددددددددددددددددددد

خاله ریزه

سلام خاله ای خوبی؟ دخملم بهم میگی این کد گوگل ریدر رو کجای قالب وبلاگت گذاشتی که کار میکنه؟ من هر کاری میکنم نمیشه پلیز هلپ

گیتی

ااا عزیزم امروز نبودی.. نکنه ویار داشتی موندی خونه[نیشخند][خنده][قهقهه]

شقایق

از صبح میدونی چند بار این صفحه رو باز کردم ؟ کر کردم امروز نیومدی اما تووبلاگ بچه ها کامنت ها تودیدم .امیدوارم خوب باشه همه چیز هوووممم؟

ياسمن

سلام دخملي نظرات بچه‌ها رو خوندم اين فال يه بوهايي داره‌ها يا اينكه اين ورپريده ها دست به يكي كردن با حافظ خدا بيامرز [زبان][خنده] تنبل خانوم عكس هم بذار ديگه دلمون رو آب كردي با اين كدبانوگري خودت و مادري مهربونت [ماچ][ماچ][ماچ][بغل]

شقایق

ohنوم دل ما برای شما تنگه ها! سرتون خیلی شلوغه یا یکی جای ما رو تو دلتون اشغال کرده[چشمک]