یک روز لندن گردی

ساعت 5 صبح بلیط خریدیم...

شب قبل همه چیزو اماده کردیم چون من ادم صبح نیستم! حتی لباس های خودم و همسری رو هم روی کاناپه اماده پوشیدن گذاشتیم...

همسری دوش میگیره... من هم کم کم سعی میکنم بیدار بشم..

قراره تا ایستگاه اتوبوس تاکسی بگیریم ولی بس که هوا خوب و قشنگه تصمیم میگیریم پیاده بریم ...

هر دو میخندیم که این وقت صبح تو شهر ما پرنده پر نمیزنه... حالا اگه تهران بود پر از ادم و ماشین بود اول صبحی...

تولد خواهر شوهر 3... تو راه باهاش تصویری حرف میزنیم و تولدش رو تبریک میگیم...

سوار اتوبوس میشیم... به نظرم میاد تو اتوبوس همه خارجی هستن... چند تا خانواده چینی... چند تا سیاه پوست و چند تایی هم ایتالیایی...

حدود چهار ساعت با اتوبوس تا لندن راه هست...

یکمی میخوابیم...

وسط های راه لقمه های صبحونه که همسری اماده کرده میخوریم...

عجییییییییییب مزه میده...

من دوباره خوابم میبره... وقتی بیدار میشم که رسیدیم به شهر ارزوها!!

اول از هرکاری میریم قصر باکینگهام... از یه دوستی شنیدم که ساعت 11:15 صبح وقت تعویض شیفت نگهبان هاست که با مراسم خاصی انجام میشه...

شلوووووووووغ... پر از ادم... همه هم تقریبا خارجی... هر طرف میچرخیم چند نفر دارن دورمون ایتالیایی حرف میزنن... حتی با دو تا دختر ایتالیایی هم دوست میشیم و یکمی حرف میزنیم و دعوتمون میکنن ایتالیازبان

انقدر جمعیت زیاده که باعث شده هوا خیلی گرم تر از حد واقعی بشه...

کم کم صدای اهنگ نگهبان ها شروع میشه...

مراسم جالبیه...

تا حدود 12 همون جا هستیم...

وقتی که پلیس اعلام میکنه مراسم تموم شد و میتونیم بریم...

ما برای یک کار اداری اومدیم.... پرسون پرسون میفهمیم که مسیر کجاست و چه جوری و با چه اتوبوسی باید بریم...

متاسفانه نمیتونیم اتوبوس سوار بشیم... چون ظاهرا باید قرارداد داشته باشیم و یه کارتی داشته باشیم و یا دبیت کارت داشته باشیم که کارت ما ویزا کارته و امکان سوار شدن و خرید بلیط نداریم.... یعنی نمیتونیم پول نقد بدیم حتماباید با کارت پرداخت بشه!

مجبور میشیم تاکسی بگیریم... تا رسیدن به مقصد راه زیاده و قربون تاکسی ها اینجا هم برم که ثانیه ایی پول میندازن! کمی بیشتر از 12 پوند پول تاکسی میدیم خنثی

برای انجام کاری اداری مون خیلیییییییی معطل میشیم...

این جوری که ساعت 1:30 میریم داخل و حدود 5 میایم بیرون خنثی

خستتتتتته... هلاااااااااااک... گشنه!

کلی شب قبل برنامه ریزی کرده بودیم که کجاها بریم... ولی با توجه به بلیط برگشت ساعت 8 به هیچ جا نمیرسیم...

همون نزدیکی ها موقع اومدن یه رستوران ایرانی دیده بودیم...

رستوران اپادانا... بغلش هم قنادی رضا و یه سوپر که اسمش رو یادم رفته ولی تو برنامه بفرمایید شام لندن خیلی زیاد تابلوش رو دیده بودیم (بچه های لندن بیاین کمک اسم اون سوپر مارکته چیه؟)عینک

غذای بسیییییییییییییار خوشمزه ای میخوریم... انقدر خوشمزه که 40 پوند پول رو به راحتی و از صمیم قلب میدیم نیشخندهرچند همین غذا تو بهترین رستوران ایرانی شهر که کیفیتش کمتر از این هم نیست حدود 25 پوند میشه...

از اونجایی که فرصت نشد جایی رو ببینیم ترجیح میدیم حداقل تا ایستگاه اتوبوس پیاده برگردیم...

تو مسیر کلی خونه های خوشگل میبینیم...

سالن کنسرت آلبرت هال که یادمه گوگوش و ابی توش کنسرت داشتن چند سال پیش...

از جلوی سفارت ایر ا   ن هم رد میشیم...

همسری میخواد جلوی سفارت عکس بگیره... میره زیر پرچمش میایسته منتظره من ازش عکس بندازم..

یهو یه نفر از توی ایفون میگه هی اقا!! (دقت کنید هیییی!!!) چی کار داری؟! یهو از صدای بلندش هر دو ترسیدیم... همسری میگه هیچی اقا! میخوام با پرچم کشورم عکس بندازم اشکالی داره؟!!!‌ میگه نه اقا بنداز ولی زود برو! خنثیتعجب

دو ساعتی سر حوصله راه رفتیم و لندن دیدیم و شلووووووووغی دیدیم و ادم دیدیم و ترافیک دیدیم و هی بیشتر عاشق شهر خودمون شدیم...

شهر ما با اینکه شهر کوچیکی نیست و جز پنج شهر بزرگ انگلیسه اما بسیار شهر اروم و خوب و مهربونیه...

هی لندن دیدیم و هی یاد تهران افتادیم و هی دیدیم چقدر تو این چند ماه به ارامش شهر خودمون عادت کردیم و دوستش داریم و دیگه نه میتونیم و نه میخوایم که تو این شلوغی ها زندگی کنیم...

هی به خودمون میخندیم و میگیم چه غرب زده شدیم نیشخند

خلاصه که روز خوبی بود و خوش گذشت هرچند که ما به واسطه کارمون هیچ جای خاصی نرفتیم و هیچ جای خاصی ندیدیم ولی در کل خوش گذشت...

××××××××××××××××

لندن شهر خیلی بزرگ و خوبی بود... قشنگ پر از ساختمون های بلند! چیزی که ما چند ماهه ندیدیم عینک

قشنگ برای هردومون تداعی ترافیک و شلوغی تهران رو داشت...

فهمیدیم ترجیح میدیم تو شهر خودمون زندگی کنیم و گاهی برای تفریح بریم اونجا...

اما در کل شهر دوست داشتنی بود

/ 28 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

عزیزم ان شاالله که همیشه خوش باشین اونجا برد با شما بود که رفتین

سما

چقد واسه عکس زیر پرچمتون خنده ام گرفت.ادم چی بگه.... دخملی اونجا سر کار اینا میرین.؟نمیشد شبو ببینین فرداش کلی لندن و بگردین

یه خانم عاشق

عزیزم من تازه شروع کردم به خوندن وبلاگ شما و خوشحالم که تونستم حس خوبی ازش بگیرم. اما نوشتی میخواد رمزی بشه. اگه صلاح دونستی رمزتو بهم بده. ممنون [خجالت]

فائزه

سلام دخملی جون.ایشالا همیشه خوش باشی.خیلی وقته که وبلاگتو میخونم.حتی پارسال یه روز کامل وقت گزاشتم و همه آرشیوتو خوندم.تو روزای پر استرسی که منتظر ویزا بودین روزی چند بار سر میزدم که ببینم بلاخره چی شد.رمز گزاشتی منو یادت نره.خل میشم وبلاگت رو نخونم

پریسا

خوب شما که استاد بودی هچ ....همسری که زبانش صفر بود چطوری تونست اونجا یاد بگیره ؟یعنی توی محیط فک کنم سریعتر از اینجا میشه یاد گرفت نه ؟یعنی مشکلی پیش نمیاد اگه از اینجا اقدامی برای یادگیری نکنی ....؟بعد رمزی کردی به منم رمز میدی آیا؟

پریسا

به نظرم اونوقتی که قراره اینجا برای یادگیری زبان بذاریم اونجا سریعتر جواب میده نه ؟

گلبرگ

لندن رفتن خیلی هیجان انگیز باید باشه دخملی جونم..همیشه به گردش

زمستون سبز

سلام دخملی جوووونم. دوست قدیمی.. خوبی عزیزززم من تازه چند روزه دوباره برگشتم به دنیای وبلاگ. بیشتر مطالب و پست هام از بلاگفا حذف شده. ادرس خیلی از دوستانم هم همین طور. خوشحالم که تو هستی هنوز.. عزیزززم،، شب و روزت خوش .

پریسا

دخملی جونم جواب منو چه جوری میخوای بدی عزیزم ؟

شقایق

چقد خوبه ک تو اینستا دارمت و کلی عکسای قشنگ راجعبه ژستات میبینم و هی کیف میکنم [مغرور]