دخملی 26+ پینوشت

همسری میاد دنبالم. ماشین بابا دستشه. میریم دنبال مامان و با هم میریم خرید. مامان میره خونه و میگه بعدا میاد.

خونه که میرسم اول خریدها رو جابه جا میکنم . خونه تمیزه و من خیالم راحت ! تخت می خوابم تا یه ربع به هفت که بابا زنگ میزنه که دارن میان.

بابا و همسری میرن.

من تنببببببببل هیچ کاری هنوز نکردم.

با مامان پیتزا رو درست میکنیم و بعدش تا من سفره افطار رو آماده می کنم مامان پیراشکی ها رو درست میکنه .

به قول مامان از 8:10 تا 9 داریم بی وقفه می خوریم!

مامان میگه پیتزات خیلی خوشمزه شده اما پیتزاهای همسریت یه چیز دیگه است !

پیتزا ها رو می خوریم اما یه پیراشکی کامل می مونه ...

سریع برنج میزارم و به مامان میگم بیا شادی هامون رو تقسیم کنیم : دی

ساعت 9:30 بابا و همسری میان.

چایی می خوریم . میوه و شکلات و بستنی.

بابا خیلی از یه جاهایی و یه کسانی دلش پره و کلی با همسری درد و دل می کنه...

مامان هی قربون صدقه ام میره . هی تعریف میکنه از خانه داری و مهربونی من !! من هی ذوق می کنم. 

برنج که حاضر میشه برای مامان میکشم تو ظرف و یه ظرف هم قرمه سبزی. پیراشکی رو هم میزارم مامان ببره.

شب خوبی بوده اما بحث اخر شبمون با همسری اعصابم رو خورد کرد ...مقصر بحث هم فک کنم من بودم !

* این جایی که بابا اینا رفتن افطاری هر سال یه چیزی هدیه میده. دو سال پیش یه گلدون زشت بدقواره داده بود و پارسال هم بابا اینا نرفتن. اما امسال یه پتو مسافرتی خیلیییییییی خوشگل دادن ... دستشون درد نکنه واقعا ...

** آشتی کردیییییییییییییم قلب

 

/ 39 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

ای بابا چرا اینقدر اعصاب همسریتو خورد می کنی اگه بتونی یه روز باهم دعوا نکنی پیش من جایزه داریا

بهار

دخملی جون دقت کردی تازگیا بحث الکی میکنی ؟؟؟ زشته ها ... بهونه گیر شدی دخملی؟ یا زود رنج شدی؟؟؟ من احتمال میدم مال فشار کاریه نه ؟؟؟

شقایق

چرا ژی نوشتی رو که گفتی آشتی شدیم رو برداشتی آیا؟ برام سئوال شد الانه خوووو[افسوس]

بهاره

چه شب زیبا و خاطره انگیزی را با مامان خانم سپری کردی[فرشته]

خانومی آبی‌

به به بازم بوی قورمه سبزی میاد دخمل [خوشمزه] [خوشمزه] خوشحالم که زود آشتی‌ کردید [بغل][ماچ][ماچ][ماچ]

آی ناز

برداشت آزاد از نوشته های دخملی : مامان همسریت که یه جوری ! نگاهت میکنه . با همسریت هم که زود زود قهر میکنی ! مامانت تنهایی میاد دیدنت ( شاید برای مخ زنی) داره میره چهار سال بشه زندگی مشترکت. همسریت هم کارش رو گسترش داده . احتمال اینکه کار بیرون رو هم بذاری کنار رو خودت دادی و. پس نتیجه میگیرم که چی؟ دلیل همهی این موارد این که: دخملی جون خبر نداری باید دست به کار بشی! خب یکی بزا دیگه !بعدش هم بشین تو خونه بچه داریتو بکن همسریت نون آور خونه ات بشه . مامان همسریت متشکرانه ! نگات کنه و مامان بابای خودتم مغز بادوم شون رو ببینن! به همین سادگی . تازه فکر کنم بهترین سورپریز واسه همسریت همین باشه ها از من گفتن. وای دخملی فقط محض شوخی نوشتم ها اینارو . ولی تو جدی جدی بهش فکر کن یه فرشته کوچولو تو طالع امسال تو و همسریت میبینم! آخی با مامانت جای خواهریتو حسابی خالی کردینا. وقتی اومد ایندفعه خلوت مادر و دو دختری ترتیب بدین !

سپیده

سلام دخملی مهربون.نماز روزه هات قبولا.تو لحظه‌های قشنگ دعات منم دعا کن.دوست دارم و واست آرزوی روزای خوب در کنار همسریت و مادرو پدر خوبت دارم.

سونیا

میدونی وقتی گوگل ریدر میزنه که اپ کردی انقدر با ذوق و عجله میپرم تو وبلاگت..عاشق طرز نوشتنت...سادگیت و مهربونیت هستم..انقدر دلم میخواد یه روزی از نزدیک ببینمت و یه عالمه بغل و بوست کنمممممممممممم...خیلی دوستت دارم دوست جون مهربون من [ماچ]

ندا

سلام عزیزم خوبی دخملی من...پتو مبارک بنداز روت حالشو ببر

منظر

به! نوش جونتون.. هم پتو مسافرتی هم شام خوشمزت! [قلب][قلب][ماچ][قلب][قلب][ماچ]