هفتمین سالگرد...

از اول صبح هی تو تخت وول میخوریم و هی سفت همدیگر و بغل میکنیم و هی ابراز خوشحالی و عشق می کنیم...

یه املت همسر پز میخوریم و همسر میره سرکار و منم کلاس...

تا ساعت 3 کلاس هستم... چشمام پر از خوابه...

میرسم خونه و چند تا لقمه الویه میخورم...

تا همسری بیاد رو کاناپه یه چرت یک ساعته! میزنم.. خستگیم درمیره تقریبا اما بی حالم...

همسری ساعت شش میاد... حاضر میشیم و چسان فسان کرده میریم بیرون... شلوار جدید جین وست سرخابیمو میپوشم...

میریم کادوخرون!

همسر یه پلاک طلا که روی چرمه دلش میخواد...

چندتایی دستبند دستش میکنه و یکی رو می پسنده...

منم چشمم یه انگشتری رو گرفته که دعا میکنم خیلی گرون نباشه! یه رینگ باریک که روش یک ردیف نگین ریز داره...

گرونتر از حد انتظاره اما میخرمش! توی دست خیلی خوشگله... منم چشمم مدتهاست روشه...قلب

میریم سمت رستوران زیتون... شام سلف سرویس...

یه میز پرررررر از کلی غذاهای خوشمزه... کباب و جوجه و سبزی پلو با ماهی و زرشک پلو با مرغ و باقالی پلو با گوشت وبیف استروگانف و لازانیا و یه نوع خوراک سبزیجات و ته چین و کشک بادنجون و میرزا قاسمی و چندین نوع بورانی و چندین نوع سالاد و سوپ...

من که اصلا به میز سالاد نگاهم نمیکنم!!‌نیشخند

حساااااااابی به خودمون حال میدیم...

یه اقایی هم پیانو میزنه که حال خوبی درست میکنه برامون...

برمیگردیم خونه...

قسمت اخر شاه گوش می بینیم و قلیون می کشیم و هی کیییییف میکنیم...

هر از گاهی از هم می پرسیم 7 سال پیش این موقع در چه حالی بودیم عایا؟!قلب

جمعه:

همسری زود میره... منم به زور بیدار میشم...

میشینم سر کتابام... هی میخونم و هی تست میزنم...

شام قراره بریم خونه مامان...

مامان همسر و دو تا خواهر کوچیکاش قراره بیان خونه مامان به قول خودشون بازدید پس بدن...

از مامان عذرخواهی میکنم و تا اخرین لحظه خونه درس میخونم...

همسری نزدیک 7 میاد...

یکمی بعد از ما بقیه هم میرسن....

یه شب خوبی میشه اگه از یکی دو تا تیکه خواهر شوهر که شاید شوخی کرد البته بگذریم!!

یه چیزی با مزه اش اینکه که حرف در مورد اسم شد... و من گفتم ما اگه روزی بچه دار بشیم اگه پسر باشه اسمشو میزاریم این و اگر دختر باشه این!‌

بقیه گفتن اسمای قشنگی هستن و در مورد معنی شون پرسیدن و منم گفتم...

بعد یهو مادرشوهری گفت میگن روز قیامت کسانی که اسماشون غیر از اسم ائمه باشه مثل دخملی!! و بعد اسم انتخابیش برای بچش! اینا سرگردون میشن و میرن جهنم!!!

و منی که تو افق محو شدمممممنیشخند

/ 39 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

سالگرد عشقتون مبارك عزيزم[گل]ميتونم بپرسم دستبند طلا روي چرم رو از كجا واسه همسريت خريدي و قيمتاشون چقد در مياد؟آخه هفته ديگه تولد همسريه منه،منم ميخام براش از همينا بخرم[لبخند]اگه بشه عكسشو بذاري كه خيلي ممنون[ماچ]

لیندا

مادرشوهرت همچین افاضات از خودش درکرده که اصل موضوغو فراموش کردیم اکثرمون سالگرد ازدواجتون مبارک دخملی جونی خریدا هم مبارک ایشالا با دلخوشی ازشون استفاده کنید

لیندا

خدایی کاری ندارم طرز فکر مادرشوهرت چیه اما همینکه روش شده مستقیم این حرفو بزنه خیلییی اعتماد به نفس داره واللا اگه یکی در مورد اسم بچه من اینجوری بگه[عصبانی]

سوگل

سلام بر بانوی زبانهای خارجه ... خوبی دخملک؟؟؟ خانم سالگرد ازدواجتون مبارک... انشالله که 70امین سال رو جشن بگیرید... [نیشخند] تا اون موقع چقدر انگشتر و دستبند داریاااا[چشمک] این حرفارو بشنو و بگو چشم و به زندگیت ادامه بده... راستی امتحانت کی هست؟؟؟ تکلیف پول سفارت چی شد؟؟؟ بابا بگو دیگه اینارو عزیزم... تو آخرم سوگلی رو از فضولی دق میدیاااا.[زبان]

پرنیان

ای جانم مبارک باشه سالگرد ازدواجتون مهربونا ♥ الهی سالهای سال در کنار هم خوشبخت باشید ♥ وااااا چه حرفی بوده بنده خدا زده آخه؟! همون بهتر آدم تو افق محو بشه وگرنه چی باید در جواب بگه آدم! فک کن اسم من چی پس؟؟؟! خخخخخخخ

عاطی

مبارک انگشتر خوشملت باشه ایشالا همیشه به شادی استفاده کنی اون میز شام رو تصور کردم [خوشمزه]

نفیس

مبارک باشه دخملی جون ایشالا سالیان سال در کنار هم خوشبخت باشید رینگت هم مبارک

سارا

عشقتون پايدار باشه هميشه ،،، كادوهاتون هم مبارك [گل] اين اسمه خيلي با حال بود ،،،

ویدا

[خنده]میگم هوای این مادرشوهرتو داشته باشین ندزدنش یهو [نیشخند] بالاخره مخیه واسه خودش

ویدا

سالگرد ازدواج قشنگتون مبارک باشه عزیزم همیشه به شادی وعشق برگزار کنید الهی یادمه ژارسال عکس شام سالگردتونو گذاشتی امسال نمیگذاری عایا[چشمک]