روزهای خوب...

چهارشنبه:

سر راه یک کیلو گردن میخرم... عجیب هوس باقالی پلو کردم...

یکمی هم خرت و پرت... کرانچی و بیوگلز پنیری...

حدود پنج میرسم خونه...

برنج خیس میکنم...

باقالی هم میپزم...

گوشت ها رو حسابی ادویه مالی میکنم و میریزم تو زودپز...

میوه ها رو میشورم...

همسری ساعت 7 میاد...

کلییییییییی خوراکی خریده...

اجیل چهار مغز که خانوم مثلا!!‌ رژیمش تقویت بشه...

تخمه افتابگردون...

شکلات سنگی...

شادونه :دییییی

هر دو گشنه ایم...

شام میخوریم... خوووووووشمزه شده حسابی!!! انقدری گوشت زیاده که نصف بیشتره برنج ها میمونه نیشخند

قلیون چاق میکنیم و بزممون شروع میشه...

انقدر تنوع زیاده که نمیدونیم کی از کدوم بخوریم!

یه شب خوبه... پررررررررررررر از ارامش... پر از حرفای خوب...

ساعت ده نشده که هر دو از خستگی و صد البته پر خوری غششش می کنیم...

پنج شنبه:

ساعت 9 بیدار میشیم...

دیگه سیر خواب شدیم...

برای همسر املت درست میکنم... خودم هنوز سیرم! فقط یه چایی سبز میخورم....

همسر میره سرکار...

میرم بانک... پرینت حساب و نامه تمکن رو میگیرم! چه زووووود سی و سه روز شد... چقدر به خاطرش دغدغه کشیدیم... چقدر گریه کردم... نامهه تو دستم برام حکم یه گنج داره قلب

میرم یه سر محل کار مامان...

حرف می زنیم... سیب میخورم... یه رانی اناناس هم بهم میدن که میارمش برای همسر!

سر راه خرید میکنم... وسایل شور میخرم... ماکارونی فرمی هم!

کدو حلوایی که نزدیک یه ماهه تو بالکنه میشورم و پوست میکنم... چقدر پوست کندنش جااااااان فرساست! خنثی اونم با این دستای من!

مافین کدو حلوایی درست میکنم... مثل همیشه از هانی شف عزیزقلب

وسایل شور رو خورد میکنم...

ماکارونی رو ابکش میکنم...

ژامبون... خیارشور... نخود فرنگی و هویج نگینی و پخته شده... فلفل دلمه ای...

با سس و ماست و یکمی نعنا... خووووووشگل و خوووووشمزه میشه... جلوی خودمو میگیریم و یه قاشق بیشتر نمیخورم!

گیج خوابم...

ساعت 5 میپرم تو تختی که ملافه هاش رو عوض کردم و بوی خوب تمیزی میده...ساعت 9 با تلفن مامان بیدار میشم...

میوه ها رو میشورم...

مواد خورد شده شور رو میریزم تو سه تا شیشه خوشگل... من و مامان و خواهری....قلبمیخواستم برای مادرشوهر هم بزارم اما موادم نرسید! حتما اما براش درست میکنم...

همسری 12 خونه است...

ساعت حدود دو میریم برای خواب... البته همسر تو وایبر و با دوستاش مشغول! من اما بیهوش میشم باز...

جمعه:

از ساعت 9 بیدارم... همسری هم! صدای بارون میاد... عششششق می کنیم...

برای همسری یه مافین و رانی میارم تو تخت...

حسااااااابی خوشش میاد...

بی عقلی میکنم و میگم مافین چیه! میگه کاش نگفته بودی! حالا که فهمیدم توش چیه دیگه نمیخورم خنده

خودم یه لیوان شیر و خرما میخورم...

شور مامان و خواهری رو برمیدارم... 7 تا دونه هم مافین... یه ظرف سالاد ماکارونی...منقل و زغال... اژانس میاد...

قراره ناهار جوجه کباب بخوریم... محصول مشترک همسری و شوهرخواهری...

خیلییییییییی خوشمزه شده لامصب نیشخند

تا ساعت 4 دور همیم... خواهری از شرایط جدید محل طرحش خیلی ناراحته... با هم همفکری میکنیم...دلداریش میدیم...

چهار بساطمون رو جمع میکنیم و پیاده میایم تا خونه... زیر نم نم بارون... هوا عالییییی....

میوه ها رو می چینم... چایی دم میکنم... قیمه و قورمه نذری از فریزر میزارم بیرون... سالاد ماکارونی رو همسری میکشه تو ظرف و خوشگلش میکنه....برنج رو که می شورم دو تا از بچه ها میان....

نیم ساعت بعدش دوتای دیگه...

یه جمع خوب... صمیمی... پر از حرفای خوب... حس های مشترک...

همسر میمی برامون یکمی کله پاچه اورده... نکه ظهر تو وایبر لو داده بود!‌مام گفتیم بهش نوووووووووش جونت اما الان چشم بچه ما چپ میشه... بنده خدا از شکم زن و بچش زده بود و برای ما هم اورده بودنیشخند

نون نداریم... پسرا سر اینکه کی بره بخره بحث میکنن!

در نهایت دو تا اقایون مهمون میرن سر کوچه که نون بخرن! همچین ادمایی مهمون نوازی هستیم ما! عینک

شام میخوریم...

حکم میزنیم...

درد و دل میکنیم...

بچه ها 11 نشده که میرن... منم غششش میکنم دیگه....

× ماشین فروش رفت... اما کمی زیر قیمت... چون ما تو فشار شدید بودیم... عیب نداره!‌ خدا بزرگه!! 

/ 32 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منم لیلی

[قلب] خدا پشت و پناهتون باشه همیشه عزیزم

خانم کوچولو

چه روزای زنده و شادی. می دونی اتفاق خاصی شاید نیفتاده باشه اما یه حس زندگی توی همه روزهات هست. دخملی نمی خوام استرس بهت وارد کنم ولی خیلی باید قوی باشی که می خوای با وجود این همه روزای خوبی که اینجا با فامیل ها و دوستای خوبتون دارین بذارین برین. البته براتون از ته دل آرزو می کنم که اونجا هم روزای خیلی خوبی داشته باشی.

زمستون سبز در آمریکا

چه روزهای و لحظه های قشنگی در کنار خانواده... یه جورایی حسرت ش و میخورم ... ما خانواده ی خیلی کوچیکی هستیم که همه هم از هم دوریم... همسرم که خودت می دونی که نیست... اما اون قدر خوب همه چیز و توصیف می کنی که من قشنگ میرم توی همون فضا و حس .... ما هم یک یاز ماسین ها رو فروختیم... البته چون زحمتش به گردن بابا ی من بود قیمت خوبی بود... ایشالله هر چی خیره ... روزهای خوبی داشته باشی ...سلام من و به مامان گلت برسون و از طرف من ، یه دونه مخصوص ماچش کن....

زهرا

سلام خوبيد؟خدا رو شكر بابته همه روزهاي خوب و زيبايي كه داريد:-) استرس و فشار هم يه بخشي از زندگي و حركت رو به جلوتونه... شاديتون پايدار هميشه شاد و موفق باشي خانوم

الی

به و به. همین ... :)

هوران

عاشق این روزانه نوستن هاتم نامه تمکن هم مبارک عزیزم

زمستون سبز در آمریکا

راستش قبلا با هم بودیم، با خانواده ی شوهر، اماالان توی همون ساختمون اونا، اما دیگه جدا شدیم... به دلایلی که هر تازه عروسی ، تلخی رفتار مادر شوهر شو می چشه... منم بی نصیب نموندم... چون قصد مهاجرت داشتیم و فکر می کردیم زودتر از تینها میریم، همسرم ، جای دیگه ایی خونه نگرفت... و الان هم دیگه دیره ... من حتی از کارم هم استعفا دادم و .... یه خورده کاغذ بازی ها مونده که تموم بشه ماهم میریم... راستی یه خواهش ، به مامانت بگو برای من و همسرم دعا کنه... ایشالله تو هم هر چه زودتر تکلیفت معلوم بشه

زمستون سبز در آمریکا

منتظر حواب هستیم ، تا بتونیم وقت سفارت بگیریم... تمام این سختی ها به خاطر منه ...[ناراحت] چون همسرم که سیتی زن ه .... والا نمی دونم من و کی راه میدن [نیشخند]

نصیب من

خداروشکر که اینقدر پیشرفت کردینو خداروشکر که این قدرخوشحالین.البته شاید فقط از خوشی ها مینویسین تا انرژی مثبت بدبن به ما.ممنون واقعا.اما منم بزرگترین آرزومه که یه روزی از ایران برم.نه اینکه از اینجا بدم بیاد نه.ولی امکانت اینجا کجاو امکانات اونجا کجا.هییییییی کاش ماهم یه روزی بریم.اگه امکانش بود هزینه ی این رفتنو بگی که تقریبا چقدر میشه واقعا ممنون میشم[ماچ]

نصیب من

فدات بشم گلم.خدارحمت کنه پدرنازنینتونو.نمیدونم این مشکلات مالی کی دست از سره آدم برمیداره؟؟؟واقعا خوشحالم که دارین میرین اینو ازصمیم قلب میگم.راستی من وبمو حذف کردم[ناراحت] چون همسر متوجه شده بود که وب دارم.اونم گفت دوست ندارم مطالب شخصیمونو همه بخونن.بااینکه مشخصات مجازی بود.اما حذفش کردم به ناچاااااااااار.الانم که میام اینجادوستدارم زود زود آپ کنی تا بیشتر خوشحال بشم گلم.بانوشته هات آرامش میگیرم.