70

ظهر پنج شنبه تو راه به همسری زنگ می زنم . میگه ناهار میاد خونه .

سریع مرغ میزارم و تو برنجم سبزی پلویی میریزم که بشه سبزی پلو !

همسری حدود 3 میاد . یه عاااااااااااالمه ناهار می خوریم : دیی . بعدش هم یه خواب عالی ! تا حدود 6:30 می خوابیم اونم کجا ؟! جلوی تی وی ، به خاطر همسری !

بیدار که میشیم هی با همسری فک می کنیم کجا بریم ؟ من میگم بریم سمت آریاااااا شهرررررر . اووووووووه من ان !! ساله که نرفتم اونوری !

همسری اما مخالفه ! میگه بریم یه جای نزدیک ...

در نهایت زور همسری می چربه و میریم جای نزدیک !

همسری میگه شام بریم گردباااااااد !‌من اول میگم نه بابا چه خبره ! اما بعد میگم اوکی ...

میریم سمت رستوران . اول یه سر تو پاساژ صفوووووویه محبوب می چرخیم . یه بوت می بینم زیبااااااااااااا و راحت !‌ اقاهه میگه 237 ! همسری احساساتی شده می خواد کارت بکشه و بخره ! میگم حالا بیا بریم !

حدود 9 میریم برای شام ... یه شام حسابی می خوریم ... تا 11 تو رستورانیم . کلی حرف می زنیم و می خندیم و می خوریم !

بعدش میریم پارک مللللللت . هوا عالیه ! یه عالمه راه میریم .

تا میایم خونه 12 شده ...

جمعه :‌

با همسری تا 10 می خوابیم !‌ این اتفاق جزو موارد نادره !‌ چون اصولا همسری ساعت 8 دیره دیر بیداره ...

صبحانه اماده می کنم . مربای زرشک و سیب و هویج !

بعد از صبحانه میریم خونه مادرشوهری ... خواهر شوهری 3 و دختر خاله همسری که باهاش خیلی راحتیم هم اونجاست ...

بعد از ناهار حرف ازدواج برادرشوهری میشه باز ... خواهرهای همسری یه دختری رو در نظر گرفتن که همسری به شدت !! مخالفه ... مادرشوهری هم تقریبا مخالفه ! سنش خیلی کمه . 17 سالش فقط ! منم یه بار می پرم وسط و میگم که منم مخافم ! میگم برادرشوهری خیلی سره !

خواهر شوهری میگه تو چون ح... رو دوست داری این جوری فک میکنی !

اما از نظر من واقعا برادرشوهری حیفه !! انتخاب های خیلی بهتری می تونه داشته باشه ...

ساعت 4 همسری میگه بریم ؟ میگم چرا انقدر زود ؟ نشستیم خوب ! میگه نه دیگه بریم خونه ...

تا می رسیم فیلم دموکراسی تو روز روووووووشن رو می زاریم . فیلم قشنگیه من خیلی خوشم میاد خیلی ... تا داریم فیلم می بینیم با همسری هویج و گل کلم ها رو خورد می کنیم . یعنی همسری می کنه : دییییییی

منم ذرت ها رو دون می کنم ...

بعد از فیلم می پرم تو آشپزخونه که از دیروز به امان خدا ولش کردم ... مشغول نظافت و شام میشم ... 

آکادمی موزیک رو می بینیم ! همه شون رو دوست دارم ... فروغ و کسری رو بیشتر !

* مامان اینا ها نبودن . خواهری این هفته امتحان داره و نیومده بود . مامان اینا رفته بودن پیشش ... دلم براشون تنگ شده ...

** از یه چیزایی غمگینم ... یه چیزایی فکرم رو مشغول کرده ... غصه دارم کمی ...

/ 39 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

به نظر منم تو این سن خیلی زوده ....ادم اگه الانش پشیمون نشه چند سال دیگه با حسرت به همسن و سال های خودش نگاه میکنه بالای بیست و چهار سال خوبه....منم مخالفم با زادواج رد سن کم دو تا زا دوستای خودم بودن یکییشون عقد کرد 8 سالش بود الان جدا شده دختره ناراحتی اعصاب گرفته....اون یکی هم نامزد کرد 2 سال اما خوب قبل زا عروسی به هم خورد اونم دست کمی نداره...هر کی میاد خواستگارییش تا میگه نارمزد داشتم ...فرار میکنه و میره.........واسه خواهرم هم همین ور بود من میگفتم زوده یعنی برای شوهرش زود بود خودش میگفت نه.....

رعنایی

[زبان] آره منم به این نتیجه رسیدم تحویلش می گیرن زیاد سروش رو[پلک] کرک کراراملم .. اره.. شیر رو میجوشونم .. دوتا قاشق خامه ... میریزم تو ظرف سرد شد میزارم تو یخچال!! اما اصلن درست نمیشه[نگران]

عسلی و آقای همسر

سلام دوستم خوشحالم كه بازم آپيديييييييي خداييش پارك ملت شبهاش واقعاااااااا آرامش بخشه يادش بخير ... مجرديا چقدر ميرفتيم گردباد با بچه ها ... اين سه چهار ساله كه مزدوج شدم يه بار هم نرفتم ... اي بابا ! چرا اينقد هي ميخوان زن بدن اين برادر شوهري رو ؟ .. حالا خودشم ميخواد يا ميگه نميخوام ؟ خانومي ... گاهي يه چيزايي هست كه شايد خيلي هم بزرگ نباشه اما فكرمون رو مشغول ميكنه و دلمون رو ناراحت .. ما خانوما اينجوري ايم ديگه ! .. گفتن باعث ميشه آروم شيم و به اصطلاح فكرمون كار بيفته ... اگر مسئله اي هست - حتي خيلي كوچيك - بگي خوشحال ميشم كمكي بكنم شادباشي

بانو

چرا دوستم... غمگین نبینمت... نوش جونتون هر چی خوردین...

سونیا

نبینم عشقم غصه داشته باشههههههه قربون دلت برم من..دوس جون میگم من عاشق این دو نفری کار کردن تو و همسریت تو خونه هستم..خودم خیلی سخت میشه از پیمان کمک بخوام و این خیلی بده میدونم ولی هر بار که میام وبلاگت رو میخونم تو دلم میگم منم باید مثل دخملی باشم ببین چقدر کیف میده ولی نمی تونم[نیشخند] خوش بحالتون..از شادیت همیشه شاد میشم ایشالا هیچ وقت تو دل تو و همسری گلت غم نشینه[قلب]

مهر

فیلم دموکراسی خیلی قشنگه دوستش داشتم منم.... آکادمی رو تازه دیشب مامانم برام تعریف کرد، جالب بود امروز دیدیمش..

آرام

آخی ناراحت نباش خدا بزرگ است

شقایق

از چه چیزی غمگینی عزیز دلم؟! فدایت بشوم ..دلمان بسیار تنگی است برای شما بانو.

elaaheh

يه بزرگي مي‌گه: هميشه خراشي هست روي صورت احساس... دخملي جان.