54

ساعت 3 از شرکت میزنم بیرون . همسری کار داره می دونم اما اصرار میکنه که همراهم بیاد . قبول نمی کنم . میگم چیزی نیست که ! هر چی گفت مو به مو بهت میگم . بالاخره راضیش میکنم .

مطب خیلی شلوغه . بیش از حد . چند مورد شکستگی اومدن که دکتر هی میره گچ میگیره و 10 دقیقه ای طول میکشه .

بالاخره ساعت 6 میرم تو .

تا نوار رو میبینه همون تشخیص رو میده . میگه عمل درمانی قطعیه اما میزاریمش اخرین مرحله . فعلا سعی می کنیم راه های دیگه ای امتحان کنیم .

میگه برات یه تزریق میدم فعلا فقط برای دست راستت . اگه جواب داد و تا 60% خوب شد دست چپ هم می زنیم . وگرنه که نمی زنیم !

میگم تزریقش کورتنه ؟

میگه بله ! بیخود نگو که خوب نیست و کورتن بده . خیلی از داروهایی که می خوریم بده و خیلی ضرر داره اما گاهی چاره ای نیست ! باید داره !!

میخندم . میگم دکتر چه قدر عصبانی هستین !

دکتر هم خنده اش می گیره ...

میگه برو از داروخانه بگیر بیار برات بزنم . میگم اخه الان تنهام !

میگه من میخوام بزنم تو یار و یاور می خوای ؟

میگم دلگرمی باشم . میگه چه دلگرمی از دکتر بالاتر ؟!

برو بگیرو بیا ...

تو دلم می خندم میگم بشین تا بیام ! من آمپول ویتامین هم تنهایی نمی زنم !!

...

خسته میرسم خونه . سریع گوشت در میارم . میخوام همبرگر درست کنم .

همسری حدود 8 میرسه خونه . کلی تند تند برام تعریف میکنه از روزی که داشته .

دارم همبرگر ها رو سرخ میکنم که دوست جون زنگ میزنه . میخواد ببینه دکتر چی گفته . بعد یهو میگه پاشین بیاین اینجا . هی میگم نه بابا ! همسری میگه اگه حالش رو داری بگو میایم !

به دوست جون میگم تعارف زدی گرفت ! میایم ... دوست جون خوشحال میشه .

سریع شام می خوریم و راه می افتیم ...

ساعت 10 میرسیم .

کلی حرف و شوخی و خنده ... ساعت 1 تازه میشینیم به منچ بازی کردن ! چه حااااااااااااالی میده ! من اول میشم !

میرسیم خونه 2 شده . برادر همسری اس مس میده بیداری ؟!

همسری می ترسه و سریع زنگ میزنه . متاسفانه می فهمهه یکی از دوستاش فوت کرده . همسری خیلی ناراحت میشه . زنگ میزنه به آقای دوست . دوست مشترک شون بوده ... دلم یه جوری میشه ...

* دوست همسری ظاهرا سکته کرده . خیلی ناراحت شدم با اینکه ندیده بودمش اما از همسری و دوستش اسمش رو زیاد شنیده بودم ...

** دیشب که برگشتیم خونه یه دونه کرم درست تو راهرو جلوی گلدون ها دیدم . یه کره گنده اندازه یه انگشت . صبح هم درست همون جا یکی دیگه دیدم . از  چیه یعنی ؟ صبح همسری همه گلدون ها رو گذاشت بیرون تا هوا بخورن . اعصابم خورده . اصلا از گلدون هام بدم اومده ... می دونید از چیه ؟!

*** راستی گفته بودم خواهرشوهری برامون یه وام گرفت . 2 تومن . دستش درد نکنه ... فعلا برنامه ای براش نداریم . تا چی پیش بیاد !

/ 50 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
~دختر بهـــــــار~

عزیزم می دونم که خودت خیلی حساس و ریز بین تر ا منی ولی من پرس و جو کردم دکتر میرمالک هم جراح خیلی خوبیه تا حالا چند نفر از نزدیکا که جراحی داشتن اون انجام داده البته نمیدونم این جراحی رو هم انجام میده یا نه اما اگه صلاح میدونی یه سر پیش اونم برو. احساس تاسف داره وقتی انسان یه دوست خوب از دست میده. من که طرفدار پروپاقرص دوست خوبم.

سحر

دختر گل، زودتر آمپولت رو بزن... امیدوارم که زودی دستت خوب بشه[قلب]

الهه(جون جون)

زودی خوووووووووووب شو....آمپول نزدنت هم فیلمی بوداااا[خنده]

هندونه

سلام نانازی... خوب چرا آمپولرو نزدی حالا؟ منم از این شـــــــــــــــب نشینی ها میخوام خوب...

خوشبخت

شاید خونتون گرم بوده باشه! متاسفانه کرما زیاد میشن و باید خاکشونو عوض کنی

خودم

سلام دوست گلم وبلاگت رو خوندم ان شاالله که دستت هم زودتر خوب میشه امیدوارم خوشبخت بشید به منم سر بزن

نفَس

منم خیلی میترسم از اینکه هر نوع آمپولی رو تنها بزنم تازه دردم هم میاد[زبان] خدا کنه در آخرین مرحله دکتر بجای عمل نظر بده خوب خوب شده دستت[بغل] دخملی نمیدونم چرا سکته بین جوونا اینقد زیاد شده [نگران]

شقایق

فدات شم ...یعنی اینقده جدیه؟ دلم ی جوری شد به خدا! وای غمم شد ...دخملی!

نفس

انشالله هم دستت هم مادرشوهری زوده زود خوب بشن.بابت فوت دوست همسری هم براش ناراحتم خدایش بیامرزاد...