کابوس!

دو روزه در واقع دو شبه خیلی بد میخوابم...

همش پر از استرس و غمگینی و چیزای سیاه!!‌

از سه شنبه شروع شد...

سه شنبه که رفتیم به یه پارک خوب و دور و قشنگ...

که حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم ...

ساعت ها دوتایی تو هوای خوب و خنک پیاده راه رفتیم و هی پینشهاد دادیم و تحلیل کردیم...

یهو خسته شدیم...

یهو رسیدیم به ایستگاه اتوبوس...

دیگه وقتش بود که بعد از چند ساعت پیاده روی و تحلیل سوال مهم رو از همدیگه بپرسیم...

همسر پیشدستی کرد!

محکم و قاطع ازم خواست که همه جوره فکر کنم...

که زودتر تصمیم بگیرم...

گوشزد کرد دیگه هفت ماهه اینجاییم و باید تصمیم بگیریم...

باید تکلیف مون یک سره بشه...

از شاید و باید و دودلی دربیایم...

گفت که خودش فکراش رو کرده و همه جوره میخواد که بمونه!

حالا مونده تصمیم من که میخوام بعد از تموم شدن درسم برگردیم و به این مدت به چشم یه تجربه بامزه نگاه کنیم یا بمونیم و زندگی مون رو بسازیم و تا  تهش بریم؟!!!

حالا من دو شبه نمیتونم بد بخوابم!!

دلم که اینجاست! بی تعارف و رودربایستی با خودم!

هی دنبال دلیلی برای برگشت میگردم و جز دلتنگی هیچی پیدا نمیکنم!

بازم به خودم نهیب میزنم اینجا بهشت برین نیست!! اما عقل و منطقم دایم در حال مقایسه است و متاسفانه هی اینجا پیروز میشه!!

حالا من با اینکه میدونستم به نیت موندن داریم میایم!

با اینکه اصلا اومدن هدف بود و درس خوندن وسیله!!

با همه این ها از سوال قاطعانه همسری سردرگم شدم...

کاشکی زودتر خوب بشم...

/ 29 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

سخته آدم بین عقل و دلش بخواد انتخاب کنه ولی خب یادت بیار چقدر استرس داشتی و تلاش کردی برای رفتن و چقدر زحمت کشیدی که درست بشه حالا با توجه به اهدافت و همه شرایط تصمیمتو بگیر ..برات دعا میکنم بهترین انتخابو بکنی

پریسا

خیلی تصمیم سختی هستش ، باید ببینی اون رفاه و آرامشی که اونجا داره ، به اینکه دلتنگ باشی و لحظاتت زندگیت رو نتونی با خانوادت قسمت کنی می ارزه ؟ باید ببینی اینکه رفاهی که در آینده بچه هات توی اون کشور دارن به اینکه از معاشرت هر هفته با مامانبزرگ و خالشون محروم باشن می ارزه ؟ باید ببینی اولویت هات توی زندگی چی هستند ؟ من خواهرم از ایران برای تحصیل رفت و بعد اونجا موند ولی من نتونستم با دوری کنار بیام چون فکر می کنم در کنار عزیزانم زندگی کردن برام اولویت هستش

ترنم

سلام خانمی، مطالبت رو خوندم خیلی عالی بود، منم یهو دلم خواست از ایران برم یه جای بهتر، ولی نمیشه امیدوارم هر تصمیمی میگیری خوشبختی و سلامتی همراهت باشه

مامان فرشته ها(طلوع)

ایشالا هر تصمیمی که میگیرین وانجامش میدین براتون خیر و برکت بهمراه داشته باشه[قلب]

نگار...

عزيزمممم...عزيزممم...چه قدر وقته نشده که برات بنويسم اما هميشه و مرتب ميومدم و خونه ات و از حالت با خبر ميشدم...خداروشکر که زود جا افتادين ..اووونقدر که تصميم به برگشت براتون اين همه سخت شده... اين ازون دست تصميم هاييه که هيچکس غير از خود شما دو نفر نميتونه کمک کنه واقعا....بهترين و خيرترين تصميم رو ايشالا بگيرين....الهي آمين[قلب]

نفیس

درکت میکنم تصمیم بسیار سختیه کاش کاش کاش خانواده هامونم کنارمون بودن . نیاز به در کنارشون بودن رو با تک تک سلول هام حس میکنم امیدوارم بهترین تصمصم رو بگیرید و زودی یک دیدار تازه کنید

ش

سخته ،اگه میتونی حداقل دوبار در سال خانپادت رو ببینی از نزدیک یعنی یا اونا بیان یا شما برید پیششون دوبار در سال بمون.اگر نه من شخصا نمیتونم و برمیگشتن.ادم یبتر زندگی میکنه عمر کوتاهه چرا از هم دور باشیم.زندگی برای پول ؟؟؟ زندگی باید کرد .هدف اول زندگی ارامش و شاد بودنه. دوری؟!؟!؟!؟

بانوی اردی بهشت

قاطعانه بهت میگم که بمون

آذر

من آمریکا هستم عزیزم.

پریسا

قربونت دیگه این روزا با امکاناتی که فراهم شده دوری اونقدر ها سخت نیست ..بالاخره سیستم ها خیلی قویه ..مگر از نظر فیزیکی که به نظر من اونم قابل حله ..چه بسا شما باعث شدی خواهر و مادرت هم بیان پیشتون ...من خیلیا رو میبینم که وقتی یکی از افراد خانواده از ایران رفتن به نوعی باعث شدن بقیه هم بهشون ملحق بشن یا اگر دائمی موندگار نباشن دائما در رفت و امد هستن ...به نظر من به فکر برگشت نباش ....ببخشید از دخالتم ..