روزهای زندگی ما !

تصمیم میگیرم که ننویسم . بعد میگم نه ! می نویسم . می نویسم که دیشب رفتیم خونه بچه ها و خیلی خوش گذشت .

می نویسم که ناراحت شدم کسری دوم شد و سروش اول ! از سروش خوشم نمیاد نمی دونم چرا !

می نویسم که ...

اما نمی تونم . غمگینم . ذهنم درگیره .

برای پریناز عزیزم بیشتر از اونی که فکرش رو بکنه غمگینم . فکرم مشغوله . تمام دیشب نگران و ناراحتش بودم

برای ارنیکای گلم که دوباره رو تخت بیمارستانه و من از این راه دور هیچ کاری براش نمی تونم بکنم .

خیلی غمگینم .

ای وای ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٥ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()