روزهای زندگی ما !

مادرشوهری دوباره بیمارستانه . دیروز یکمی نفس تنگی داشته و درد قفسه سینه . دیشب نگهش داشتن تا صبح دکترش بیاد ویزیتش کنه .امیدوارک چیز خاصی نباشه ...

 همسری و برادرش تا حدود 10 بیمارستان بودن تا بستری اش کردن ... برادر شوهری مهمون شب مهمون ما شد . شام خودمون یه غذای جدید - سالاد گرم - داشتیم که با اومدن برادرشوهری املت هم بهش اضافه شد .

عکس نشد بگیرم و باید یه بار درست کنم تا بتونم عکس بگیرم ...

چرا من تازگی ها نوشتنم نمیاد ؟ مریض شدم یعنی ؟متفکر

اهان راستی خوشحالم که ارسلان حذف شد . خیلییییییییی ازش بدم میومد. اصلا استایلش به دلم نمی نشست . امیر هم خداییش صداش بد بود . یه جوری بود صداش .

اما من عاااااااااااااااااشق فروغ و کسرام . اگه یه روزی یکی شون حذف بشه گریه ام می گیره ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()