روزهای زندگی ما !

میرسم خونه همسری زنگ میزنه که بچه ها بعد از شام میان . میگه هر چی گفتم شام بیاین گفتن نه !

خودم زنگ می زنم به دوست جون . هر چی میگم میگه نه ! شام درست کردم . می خوریم میایم ...

جارو و گردگیری می کنم . حدود 8 همسری میاد . شام می خوریم و جمع و جور و منتظر دوستا میشیم ...

خوش می گذره مثه همیشه ...

یکمی حرفای جدی می زنیم . در مورد زندگی و اینده مون . همه نگرانیم . از وضع موجود . از اینکه قراره چی پیش بیاد ...

* سرم خیلییییییییییییییی شلوغه . کمرنگ شدنم رو ببخشید ...

** باید برم برای ترمیم ناخن ها . شماره اون خانمی که رفتم پیشش موقع سوختن سیم کارت پرید ! نمی دونم کجا برررررررررررررررم ؟!!

*** دیشب مربای زرشک درست کردم . عاااااااااالی شد ! حتما دستورش رو میزارم .

**** امروز وبلاگ اشپزی با 2-3 تا دستور اپ می شه ...

***** بین خریدن ماشین و رفتن به یه مسافرت خوب برای ژانویه دودلیم ! همسری و مامان اینا میگن ماشین . من اما میگم مسافرت ! احمقانه است می دونم اما دلم مسافرت می خواد . ای خدا پول برسون لطفااااااااااااااااا .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()