روزهای زندگی ما !

منتظر تلفن همسری هستم که بریم خرید ...

خرید حتی اگه خرید میوه باشه حال منو خوب میکنه !

میوه می خریم و کدو و بادمجون و مرغ و بلال‌ !

عجب بلال هایی . به شدت شیر و ابدار و نرم ...

تا می رسیم خونه اول بلال کباب می کنم و می خوریم .

همسری مرغ ها رو خورد میکنه و سینه هاش رو فیله میکنه .

سیب زمینی پوست می کنه و خلال میکنه .

من مرغ ها رو سوخاری می کنم .

همسری سیب زمینی ها رو سرخ میکنه و بعد مرغ ها رو ...

باران دروغ شروع میشه و همسری منو به زور می فرسته که بشینیم و ببینم . میگه من سرخشون میکنم .

باران دروغ که تموم میشه نقاب آنالیا شروع میشه . همسری میگه این فیلم منه ! من علاقه ای بهش ندارم . فیلم های کره ای رو دوست دارم !

اشپزخونه رو جمع میکنم تا فیلم همسری تموم بشه .

بعدش یه ظرف میوه و انار می برم تو هال .

اخرین قسمت قهوه تلخخخخ رو هنوز وقت نکردیم ببینیم ! سی دی رو میزاریم و میوه می خوریم و می خندیم ، گاهی هم با سر به هم اشاره میکنم که ئه ! دیدی چی گفت !!

یه شب خوب پر از آرامش !

* سیم کارتم سوخت ! روزی که از زنجان می اومدیم . این یعنی که همه شماره هام پرید ! دخترا !! زودی برام شماره هاتون رو بزارین لفطنگیییییییییییی

** خانم های کدبانو چه جوری میشه بلال رو دون کرد و تو فریزر نگه داشت ؟!

*** یه عالمه دستور غذایی تو صف نشستن که برن تو وبلاگ آشپزی !! این چند روزه یکمی سرم شلوغه . درکم میکنید دیگه نه ؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()