روزهای زندگی ما !

به همسری میگم اگه دیر میای من خودم برم خرید کنم . میگه نه ! زودتر میام .

زنگ می زنم به مامان بزرگی . یه ذره درد و دل داره . بهش گوش میکنم . سعی میکنم ارومش کنم ...

همین جوری که با تلفن حرف می زنم چیز کیک درست میکنم . میوه می شورم و سالاد کلم درست میکنم .

ژله انار اماده میکنم و میزارم تو یخچال ...

همسری تازه 6:45 میاد . سریع بساط پیتزا رو اماده میکنه . منم تند تند دور خودم می چرخم . بچه ها که میان کارها تموم شده . پیتزا تو فره . و سیب زمینی ها خلال شده .

دوست جون ها میان تو اشپزخونه . فر روشنه . یه شعله گاز هم روشنه . اشپزخونه خیلی گرمه اما چون دوست جونم سردشه پنجره بسته است . من شرشر عرق می کنم و دوست جون بهم می خنده !‌ من خیلی گرمایی هستم خیلییییییی ...

شام می خوریم . قلیون می کشیم .

برای ناهار خودم و همسری مرغ میزارم . دوست جون به یه روش جدید برام درستش میکنه .

حرف می زنیم . ورق بازی می کنیم و می بازیم !!

* این روزا از بس تو هر وبلاگی رفتم و خوندم که ناخن کاشتن به حد مرگ وسوسه شده و چهارشنبه در یک اقدام ضربتی ناخن کاشتم ! خوشحالم !! خیلی حس اعتماد به نفس بهم میده ...

** فردا من و دوست جون دوتایی میریم شهر خواهری ! قراره کلییییییییی خوش بگذرونیم . سه شنبه هم بر می گردیم ...

*** من نمی دونم چرا محتویات همه پست های من خوراکیه !! یعنی ما این همه می خوریم ؟!!

**** راستی 1 کیلو لاغر شدم هوراااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()