روزهای زندگی ما !

* ببخشید که نگرانتون کردم . گفته بودم که شنبه باید امپول بزنم . نگفته بودم صبحه ؟ شرمنده ... دیروز امپول زدم . سرکار نیومدم . درد دارم هنوزم .

* خواهری پنج شنبه چشماش رو لازیک کرد . خیلی اذیت شد . الهی بمیرم . الان حیلی بهتره . دیروز پیش هم بودیم . خیلی خوش گذشت . خیلی خندیدیم . یکی چلاق و یکی نابینا : دی

* مادرشوهری نه بهتره نه بدتر . همون جوریه . به خاطر تبش هنوز نتونستن انژیوش کنن . بنده خدا اسیر شده ...

* به خاطر دستم نمی تونم زیاد تایپ کنم شرمنده .

* دوووووووووووستم بازم به خاطر پنج شنبه عذر می خوام . واقعا نشد که بیام .

* از همه تلفن ها و اس مس هاتون بی نهایت ممنونم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()