روزهای زندگی ما !

یکشنبه :‌

ظهر به دوست جون زنگ میزنم . میخوام برای شب دعوتشون کنم . اما یهو برنامه عوض میشه ... به اصرار دوست جون قرار میشه ما شب بریم اونجا .

میرسم خونه تصمیم می گیریم کیک میوه ای که تازه یاد گرفتم درست کنم . مشغول میشم

مامان زنگ میزنه . قرار میشه ماشین رو برای ما بیارن. میگه هوا خوبه می خوایم بعدش پیاده برگردیم ...

مامان و بابا به اصرار منو همسری میان تو . سریع میوه میارم و یکی یک برش کیک .

خیلی از کیک تعریف می کنن ...

مامان و بابا که میرن میخوام موهام رو سشوار کنم . یهو چشمم می افته به دستم . دستبندم نیست !! ای دادِ بیداد .... کلافه میشم . توی حمام دیدمش . پس تو خونه است !

عصبی و کلافه با همسری می گردیم ... نیست که نیست !

ساعت 8 ناچارا میریم از خونه بیرون .

سردرد بدی دارم . ترافیک وحشتناک هم بیشترش میکنه .

شب اما به پیشنهاد همسری سعی میکنم خوش بگذرونم اما همش دلم پیشه دستنبدنمه ...

دوشنبه :

همسری تا ساعت 10 می خوابه از عجایبه !!

یه صبحانه حسابی می خوریم ... همسری باید جایی بره .

بعد از رفتنش فکری رو که یه مدته وسوسه ام کرده عملی می کنم ...

می افتم به جون مبل ها ... روکش هاش رو در میارم و محتویاتش رو خالی می کنم وسط هال ! روکش ها رو می اندازم تو ماشین و خودم می افتم به جون چرمها ...عجیب تمیز میشن . فک میکنم چرا تو این سه سال تا حالا تمیزش نکرده بودم !!

برای ناهار به پیشنهاد همسری مرغ میزارم .

ساعت 3 همسری میاد . برام ماهی شیر خریده . مرررررررررررسی همسری

با هم تشک های مبل رو پر می کنیم .

سیب زمینی سرخ میکنم و زرشک با خلال پسته های دست ساز !!‌ درست می کنم .

ساعت 4 ناهار می خوریم تازه !

بعدش هم یه چرت کوچولو ...

قراه بریم تجر_یش . عااااااااشق اونجام . نمی دونم چرا این همه حالم رو خوب میکنه !

چیز خاصی نمی خوام . اما به همسری گیر دادم شلوار لی بخره . قراره من مهمونش کنم !!

برای خودم یه اسپری می خرم و برای مامان ترخینه ...

حدود 9 میرسیم خونه بابا اینا .

مامان برای شام پیراشکی درست کرده و سوپ . میگه می خواستم کشک بادمجون هم درست کنم بابا نزاشت ...میگم خوب کردی . همین ها عااااااالین ...

شب خوبی میشه فقط من خیلی خسته ام !!

* دستنبدم پیدا نشد !! خیلییییییییی ناراحتم . اولین سال بعد از نامزدی مون همسری برای روز زن برام خریده بود . خیلی خیلیییییییییییییی ناراحتم !‌ و بیشتر از اون متعجب که دستنبدم چه جوری تویه خونه ناپدید شد !!!

** تازگی ها دست راستم سِر میشه ! صبح ها که بیدار میشم انگار خواب رفته و بی حسه . شب ها هم دردش تا صبح بیچاره ام میکنه . انگشتم دومم بیشتر تیر میکشه و داغ میشه ... باید یه دکتر برم . از چی می تونه باشه یعنی ؟!!

*** یکی از همسایه هامون یکی از گربه های توکوچه رو عادت داده بیاد تو خونه . جاش شده پشت در خونه خانمه ! حالا خوبه ما آسانسور داریم ورگرنه من حتما اعتراض کرده بودم تا حالا . حالا این گربهه منتظره در خونه باز بشه که بیاد تو . صبح که داشتم در رو باز می کردم چنان پرید تو خونه که من هول شدم و محکم خوردم زمین ! کلا سمت راست تنم درد میکنه . عصری باید برم پیش مدیر ساختمون ! دارم براشون !! کی بود خصوصی از من پرسیده بود تا حالا عصبانی شدم ؟! میخواد امروز عصری بیاد با من بریم خونه !!!

**** من عاااااااااااااااشق ماهی شیرم . دیروز صبح به همسری گفتم و همسری عصر نشده برام خرید . همسری عااااااااااااااشقتم خوب !

***** دیگه واااااااااااااااااااقعا حالم از ترافیک به هم می خوره !!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱۳ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()