روزهای زندگی ما !

پنج شنبه :

همسری میاد دنبالم . منو میزاره خونه و خودش میره خرید کنه .

برای ناهار می خوام سوسیس سرخ کنم . همسری باید نون بخره ...

یه ناهار خوشمزه می خوریم ...

بعد از ناهار شبکه GEM یه فیلم ترسناک نشون میده . بدک نیست .

بعد از فیلم می خوابیم .... واقعا خسته ام !

غروب میریم خونه مادرشوهری . یکمی با همسری بحثمون میشه سر هیچی !!

خواهری شوهری 3 و 4 هم هستن .

قراره شب بمونیم . با اینکه خیلی خیلی برام سخته اما به خاطر همسری قبول می کنم .

نتیجه اش میشه این که تا صبح اصلا نمی خوابم !! - اخلاق بدی دارم جای خوابم که عوض میشه نمی تونم بخوابم ! -

جمعه :

همه ساعت 8 بیدار میشن . کلا خانواده همسری همگی سحرخیزن .

همسری میره نون بربری تازه می خره .

یه صبحانه مشتی می خوریم ... نون بربری تازه و نیمرو و پنیر و کره و مربا .

بعد از صبحانه راه راه می افتیم سمت خونه بابای من ...

مامان برای ناهار خورش هویج درست کرده . همگی خوشمون میاد ...

بعد از ناهار در مورد برنامه سفر حرف می زنیم . قرار میشه اواخر آبان بریم شمال . باز بستگی به برنامه امتحانی خواهری داره ... برای عید هم یه برنامه هایی میزاریم ...

همسری زنگ میزنه به آقای دوست . میگه شام بیاین خونه ما ...

میگه ماشین ندارم امروز . ماشینم دسته باجناقمه !!

بعد از ظهر میایم خونه ...

از همسری می پرسم شام چی درست کنم ؟! - همسری دوست داره جمعه شب ها شام خاص و خوبی بخوریم ! -

میگه لازانیا .

میگم پس باید بری خرید ... قارچ و پنیر پیتزا .

میگه نه ! برنج بزار کباب می گیرم !

من هم که عمرا بتونم مخالفت کنم !!

همسری میشینه پای نت و من لیموهایی رو که مامان برام خریده آب میگیرم .

همسری برنج درست میکنه و بعدش میریم بیرون .

کباب ها رو سفارش میریم . تا آماده بشن میریم مغازه بغلی .

قهوه تلخ می خریم ...

وقتی برمی گردیم برنج هم آماده است . شام رو می خوریم و قهوه تلخ می بینیم !

* به دوستم - دوست قدیمی که پیدا کرده بودم - تو فیس بوک مسیج زدم و گفتم فکر میکردم زودتر از این ها زنگ بزنی ! یه بهونه مسخره آورد و گفت حتما بهت زنگ میزنم !! میخواستم بگم می خوام نزنی !!!

** یه برنامه هایی با همسری داریم خدا کنه عملی بشه ...

*** پنج شنبه ای یه مسائلی پیش اومد که بیشتر از قبل قدر مادرشوهری رو دونستم . وااااااااااقعا زن فهمیده و با شعوریه ... چه قدربیشتر از قبل دوستش دارم ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()