روزهای زندگی ما !

با دوست جون تلفنی حرف می زنم . میگه شب بیاین اینجا .

قبول میکنم . میگم پس من پیراشکی درست می کنم و میارم . میگه من چی درست کنم ؟ میگم ماکارونی ...

میرسیم خونه با همسری سریع دست به کار میشیم .

من موادش رو اماده میکنم و همسری خمیرش رو ...

پیراشکی ها رو میزارم تو فر و خودم آماده میشم ...

دوست جون یه ماکارونی درست کرده در حد فضا شفته !! خنده ام میگیره . هی میگه خیلی بد شده ؟ میگم نه عزیزززززززززززم ! مهم نیست که !‌ اتفاقا ما خیلی ماکارونی نرم دوست داریم ...

شام رو با خنده و شوخی می خوریم ...

یه کمی حرفای جدی می زنیم ...

حرف از رفتن و موندن ... میگم ای بابا ! شماها هیچ جا نمیرین ... حاضر نیستین ریسک کنین ... واقعا هم حاضر نیستن !

* کاری که دیروز در موردش نوشتم به همین راحتی کنسل شد !!

** دوست جون ها، جایی سراغ ندارین بشه وام گرفت ؟ وام زیاد نه ها ... در حد 3-4 تومن ...

*** وبلاگ آشپزی مرتب اپ میشه ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٧ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()