روزهای زندگی ما !

* یکی از دوستای خیلیییییییییییییییییی قدیمی رو تو فیس بوک پیدا کردم . دوستی که باعث آشنایی من و همسری بود . گمش کرده بودم ... از پیدا کردنش خیلیییییییییی خوشحال شدم ... براش شماره ام رو گذاشتم و گفتم که منتظر تماسش هستم ... واقعا هم تمام دیروز منتظر بودم . خیلی ذوق حرف زدن باهاش رو داشتم . اما زنگ نزد !! چرا ؟!

به هر حال مهم اینه که من خیلی خیلی از پیدا کردنش خوشحال شدم . مهم اینه که من برای داشتن همسری مدیونش هستم ! حتی اگه اون منو دیگه دوست نداشته باشه من همیشه خاطرات خوبی که با هم داشتیم رو یادم می مونه ...

اما دلم یه جوریی شده ...

** دلم می خواد شب ها بریم پیاده روی ... دلم می خواد بریم بدویم . اما نمیشه ... همسری خسته است ...

*** چند تا ماشین مد نظر داشتیم برای خرید ... اما هیچ کدوم نشد ! نمی دونم چرا فعلا تو ماشین خریدنمون نه اومده ... همسری هم یکی از علت هایی که رفت کرمان ماشین بود که نشد !

دیگه از بی ماشینی خیلی خسته شدم ...

**** گاهی وقت ها فک میکنم ادم هایی که خیلی سطحی هستن و سطحی فک میکنن و سطحی زندگی می کنن خیلی خوشبختن ... خیلی از منی که هزار تا فکر و خواسته دارم خوشبخت ترن ... من همش به بیشترین ها فک میکنم . چیزهای کوچیک و سطحی خوشحالم نمیکنه ...کاش منم می تونستم دلم رو به کمترین چیزها خوش کنم ...

کاش انقدر خواسته هام بزرگ نبودن ... کاش به قول خواهری منم زندگیم پوچ بود !

- توهین به کسی نباشه . حتما همه تون دیدین ادم هایی که هیچ خواسته ای ندارن ، به حداقل ها قانعن ، منظورم همچین کسانی هستن -

***** ممکنه ، شاید یه تغییر اساسی تو کارم پیش بیاد . ممکنه ... یعنی میشه ؟! به قول بابام میگه هیچ وقت به شدن چیزی دلت رو خوش نکن !‌ که اگه شد حسابی خوشحال بشی و اگه نشد هم خیلی ناراحت نشی ! فعلا بهش دل خوش نکردم ... اما امیدوارم ...

****** دلم یه تغیر بزرررررررررررگ تو موهام میخواد ! یه تنوع رنگی بس عظیم !!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٦ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()