روزهای زندگی ما !

موبایلم زنگ می خوره. دوست عزیزمه . یکمی باهاش حرف می زنم .

مثل فنر از جام می پرم . خدا رو شکر امروز از اون روزهایی که یکمی آرایش کردم صبح . کاری ندارم. فقط به همکارم میگم من میرم و زود میام ...

یکمی با دوست جون راه میریم . حرف می زنیم . یه ذره مامان بزرگ !! میشم و پند و اندرز از خودم در می کنم نیشخند

دوست جون منو شرمنده کرده و برام یه گوشواره خوشگل خریده . مرسییییییییییی دوست جون ...

...

عصری میرسم خونه . دیگه کلافه شدم . نمی دونم چی کار کنم ؟! از شدت بیکاری برای اولین بار بعد از سه سال !! کشو لباس های همسری رو مرتب میکنم . همیشه خودش این کارهاش رو می کنه ...

مامان زنگ میزنه میگه بریم بیرون ؟از خدا خواسته میگم آره ...

با مامان سر راه یه جا قرار میزاریم . پیاده میریم سمت بالا. یه جایی مامان پیدا کرده که یه آقای مسنی تو حیاط خونش گل و گلدون گذاشته برای فروش ...

چشمم یه گلدون فتونیای خوشگل رو میگیره ... 

مدت ها بود دنبال این گل بودم - البته همه جا هست اما قیمتش گرونه چون گل خیلییییی خوشگلیه - اما این آقاهه خیلی ارزون میده . گلدونی 5 تومن !! یه دونه برای خودم می خرم و یه دونه برای دوست جونم برای کادوی تولدش ...

از بس از این گل تبلیغ می کنم مامان هم وسوسه میشه و یه دونه هم مامان میخره ...

با سه تا گلدون برمی گردیم خونه ...

مامان برای شام برام خورش بادمجون درست کرده ... میدونه عاشق این غذام ...

بابا میاد . در میزنه . با شعر و اواز میرم در رو برای بابا باز می کنم . احساس لذت و کیف رو تو چشماش می بینم . لذت اینکه دخترش براش در رو باز کرده !! - یکی منو بگیره دچار خودشیفتگی فراوان شده ام !!!! -

* به نظرتون خوبه برای تولد دوست جونم گلدون خریدم ؟ خیلی دوست داره و هر موقع میاد خونه ما از دیدن گلدون های من ذوق میکنه ... می خوام براش کیک هم درست کنم ....

** نسیم جوووووووووووونم بغلقلب خیلییییییییی از دیدنت خوشحال شدم خانمی.

*** خانم آب جونم من عااااااااااااااااااشقتم. به خدا اون طوری که تو فک میکنی نیست میام برات توضیح میدم ...

**** همسری هنوز نیومده !ناراحت چی بگم من الاااااااااااااااان ؟!خنثی قول داده امروز هر طوری شده بیاد !

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳٠ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()