روزهای زندگی ما !

تو راه که دارم میرم خونه تصمیم میگریم برای شام همبرگری که از خانوم همکار یاد گرفتم درست کنم . تو فکرم میاد که فقط باید همسری نون بخره .

میرسم خونه همسری میگه حالم بده . میگه احساس سرماخوردگی دارم .

میگم سوپ می خوای درست کنم ؟ میگه اره

میگم الویه می تونی بخوری ؟

میگه اره ، می تونم ( ولی با یه لحنی !! )

میگم میخوای برات چلو گوشت درست کنم میگه آآآآآآآآآآآآآآآره !

این یعنی همسری خیلی مریضه : دی

...

مامان زنگ میزنه . دارم باهاش حرف میزنم . یهو همسری میگه کیفم رو از کنار مبل بده .

کیفش رو میدم و دوباره مشغول حرف زدن با مامان میشم . همسری از کیفش یه بسته درمیاره . میگه برای مامانت شلوار خریدم .

میگم به چه مناسبتی ؟ میگه همین جوری

گوشی رو میدم به همسری. به مامان میگه که براش شلوار خریده . مامان میگه بزار برای خانومت . همسری میگه :‌برای خانومم هم خریدم !

...

شام می خوریم . همسری بی حاله . کار خاصی نمی کنم . تا اخر شب فقط دور خودم می چرخم !

* پنج شنبه با مامان اینا رفتیم شهروند . مهمون بابا . آییییییی حال داد !‌کلی چیزهای خوشمزه خریدم !!

** جمعه شب رفتیم خونه دوستامون شب نشینی ، 12 تا 2 شب . شنبه شب هم دوباره به صرف خوردن کباب کوبیده رفتیم . گفتم که بدانید !!

*** دیدم خیلی از دوستان نوشتن ، گفتم منم بگم . تمیز کننده CIf رو حتما امتحان کنین ! واااااااقعا عالیه ... من دو روزه هر چی لکه های قدیمی هر جایی داشتم رو باهاش پاک میکنم. واااااااااقعا خوبه .

**** وب آشپزی هم تا یک ساعت دیگه با دستور بادمجون شکم پر لقمه ای آپ خواهد شد ...

***** راستی هسمری مهربون برای من و مامان از این شلوار گشاد جدیدا خریده . قلب ممنون همسری .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۳ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()