روزهای زندگی ما !

همسری میاد دنبالم. میگه کجا بریم ؟

میگم مگه باید جایی بریم ؟

میگه اره ، بریم تجریش یا هفت حوض.

میگم بریم هایپر اس تا. ر ؟

میگه بریم !

خوشم میاد ازش . از محیطش . از دکورهاش. با اینکه چیز خاصی نمی خوام اما عاشق نگاه کردنم به قفسه ها هستم ...

یه حوله خوشگل برای اشپزخونه و یه بسته دستمال نانو برای وسایل اشپزخونه میخرم. به پیشنهاد همسری یه بسته هم برای مامان می خرم ...

شنیسل مرغ کا.ل.ه و پیاز سوخاری می خریم.

فک می کردم هیچی خرید نداریم اما دم صندوق نزدیک 20 تومن بهون رسید میده !

همسری میگه برای شام شنیسل و پیاز بخوریم ... عاشق غذاهای این مدلیم !‌

**********

می خوام یه چیزی بنویسم نمی دونم چه قدر اینجا امکان پذیره ؟ نمیخوام محیط متشنج بشه و اعصاب هامون خورد !

می خوام فقط و فقط اعتقاد خودم رو بنویسم و بس ! و می خوام خواهش کنم به اعتقادات همدیگه احترام بزاریم اگه ممکنه ...

من اصلا معنی شب های قدر رو نمی فهمم ! نه اینکه نفهمم ... خوب بنده همیشه محتاج راز و نیاز با خداست. این شب ها این فرصت رو فراهم می کنه که ادم ها با خدا راز و نیاز کنن . خواسته هاشون رو به زبون بیارن که شاید به خودشون یادآوری بشه که چه خواسته هایی دارن !

اما اینکه میگن شب قدر سرنوشت یک سال آدم ها رقم می خوره نمی فهمم یعنی چی ! من اعتقاد دارم سرنوشت رو خود ما ادم ها می سازیم یعنی به اختیار اعتقاد دارم نه جبر !‌ مثل اینکه من از خدا هزار تا چیز بخوام و بگم تو این شب ها تو سرنوشت یک سالم بنویس لطفا اما بعدا هیچ تلاشی برای به دست آوردنش نکنم و وقتی بهشون نرسیدم بگم خدا نخواست! بگم قسمت نبود و حکمت خدا بود و چه و چه ...

یا نه ! برعکسش هم ممکنه . ممکنه من تو این شب ها نه دعایی بخونم و نه چیزی بخوام اما در طول سال با تلاش خودم به خیلی چیزا برسم ...

دوستای ما - هیمن دوستای صمیمی مون - اصلا اهل این چیزا نیستن... پارسال شب های قدر رفتن شمال - چه قدر هم به ما گفتن و همسری گفت نه !‌- خوب اونجام مطمئنا نرفته بودن دعا و قران سر گرفتن و این حرفا !!

از پارسال شرایط زندگی شون هم خدا رو شکر خیلی بهتر شده. ماشینشون رو عوض کردن و یه پژو صفر خریدن... یه مقداری پول روی پول پیش خونه شون گذاشتن و خیلی چیزهای دیگه ... می دونم این ها همه بعد مادیه و دروغه اگه بگیم هیچ کس خواسته مادی نداره !

اما از اون طرف پارسال همسریه من همه شب های قدر رفت هیئت ... اون موقع هنوز مشکل نخورده بود. خیلی هم خوشحال بود. ماشین رو هم تازه عوض کرده بودیم و همسری کلی خدا رو شکر می کرد. اما درست کمتر از یک ماه بعد مشکلات همسری شروع شد . بچه هایی که با من بیشتر در ارتباطن می دونن که چه روزهایی سختی رو گذروندیم ... خیلی سخت ...

من حرفم این نیست که چرا همسری این جوری شد ! حرفم سر اینه که دعا کردن و نکردن خیلی تاثیری نداره ... دوست همسری نه احیا گرفت و نه اشکی ریخت . تلاش کرد و نتیجه تلاشش رو هم دید ...

یعنی می خوام بگم من فک میکنم با دعا و قران سر گرفتن اتفاقی نمی افته !‌ این نوع رفتارهای ما ادم هاست که زندگی مون رو می سازه ... نه دعا کردن تو شب های قدر ...

مثلا من می تونم از خدا بخوام اگه بدهکاری های کاریه همسری تموم بشه و هی گریه کنم و خواهش کنم اما هیچ تلاشی نکنم ! مثل یه همسر بد و بدون درک درست از شرایط هی برای همسری خرج تلاشی کنم !

یا این شب ها فقط ماله مسلون هاست ؟ توی بقیه جاهای دنیا مردم نه دعایی نه اشکی نه چیزی ... پس سرنوشت  اون ها چی میشه ؟

دوست دارم اینجا با هم حرف بزنیم . اما دعوا نه ! دوست دارم که به عقاید هم احترام بزاریم و خیلی راحت و آزادانه تبادل عقاید کنیم ... ممکنه ؟!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٩ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()