روزهای زندگی ما !

خواهر خوب و کوچولوی من !

امروز بدون شک یکی از بهترین های زندگی من است. روزی که خدای بزرگ و مهربان تو نازنین را به زندگی ما وارد کرد و تو مهربانی و شادی رو با خودت همراه کردی.

تویی که روحت بزرگ و بی نهایت و دلت مهربان و سرشار از عشق است. 

می دانی خواهر کوچولو ! گاهی ناراحتم از اینکه چرا وقتی بچه تر بودیم قدر لحظه لحظه با هم بودن رو ندانستیم و گاهی ناخواسته زندگی قشنگ خواهرانه مون را خراب کردیم.

اما الان خوشحالم که هیچ چیزی تو دنیا نیست که بتواند بین من و تو فاصله ای بیندازد.

خوشحالم از اینکه انقدر بزرگ شده ایم که قدر همدیگر را می دانیم.

خواهری نازنینم!

کاش می توانستم بهت بگویم چه قدر برایم عزیزی. انقدر عزیز و دوست داشتنی هستی که شاید نتوان با هیچ زبانی گفت و نوشت.

فقط بدان که برایت همه خوشبختی ها و قشنگی ها را میخواهم. میخواهم که به بهترین ها برسی چون لایق بهترین ها هستی.

دکتر کوچولوی خوشمزه من !

تو برایم همیشه همان دختر کوچولوی دوست داشتنی می مانی که وقتی گریه می کردی روی پیشانی و بینی ات قرمز میشد. همان دختر کوچولوی سفید با موهای پر ِِ مشکی که همه آروزیم این بود که مامان نباشد و من یک بوس محکمت کنم!! از آن بوس ها!! که خودت می دانی.

نمی دانم چرا با تک تک کلماتی که می نویسم گریه ام می گیرد. شاید از این همه دوست داشتن باشد . از این همه عشقی که دارم و همه هم می دانند که ما جانمان برای هم در می رود. شاید از این همه بزرگی و خانومی و مهربانی تو باشد . هر چه هست اجازه نمی دهد آن چه را در دل دارم به زبان بیاورم. هر چه هست حس قشنگی است و من دوستش دارم.

خواهر مهربان من !

برایت بهترین ها را می خواهم. برایت دنیای رنگی پر از زیبایی می خواهم. برایت همه خوبی ها را می خواهم.

عزیزکم؛ تولدت مبارک . هزار ساله بشوی ... قلبماچ

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٦ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()