روزهای زندگی ما !

چهارشنبه :

با مامان مترو قرار داریم ... باید برم برای پرو لباسم ... لباسم خیلی خوب شده اما ! یه مشکل بزرگ داره ... قرار بود اندازه قدش رو زانو باشه اما الان تقریبا یک وجب زیر باسن شده !! طفلک خیاطم ... میگه با اون پارچه عرض کم اینم به زور رسیده !! قرار میشه یه فکری به حالش بکنه ... برای یکشنبه قرار بعدی رو می زاریم ...

هی می گه تو که شوهرت گیر نیست ! خوب بپوش همین رو !! میگم پس یه زحمتی بکش ... لطفا یه شو..ر_ ت از همین پارچه برام بدوز حداقل ست بشه با لباسم خنده مردم می بینن زشت نباشه ... والا !!

ساعت 8 میرسم خونه ای که انگار بمب توش منفجر شده ... همسری تند تند بهم کمک می کنه ... با دوست جون حرف می زنم و قرار میشه بعد از شام بیان خونه مون ...

قلیون با تنباکوی متفاوت می کشیم ... انگور و کاپوچینو و نعنا !! ( از همون شب گلو درد دارم )‌ انگار که مجبور باشیم ...

**********

پنج شنبه :

ظهر با مامان میریم خونه دوست جون برای انجام امور آرایشی ... دوست جون کلی برای ناهار زحمت کشیده ... عدس پلو و الویه و ژله ...

مامان روی موهاش رو مش می کنه و من موهام رو تیره می کنم ... دیگه از رنگ روشن خسته شدم ... رنگ تنباکویی تیره ... یه ردیف زیر موهام رو هم دکلره کامل سفید می کنم ... به قول دوست همسری مدل ماهواره ایی شدم !

ساعت 3 همسری و دوستش قرار میشه برن استخر ... ساعت 4:15 زنگ می زنن دست از پا درازتر !! دیر رسیدن بلیت تموم شده قهقهه انقدرررررررررررررر حالشون گرفته است !! با همدیگه قهر کردن ...

**********

جمعه :

بعد از ناهار همسری یه پیشنهاد می ده و کلی همه استقبال می کنیم ... پیشنهاد برنامه ریزی برای سفر میده ... چه ماه هایی کجا بریم و چی کار کنیم ... کلی می خندیم ... از کیش و شیراز شروع میشه و تا می رسیم به هند و چین ... کلاً زده بود به سرمون ...در نهایت خواهری می گه بریم تور دور اروپا !!

غروبی یه سر می ریم خونه مادرشوهری ... انقدر قربون صدقه ام میره موهام رو تیره کردم ... بهم می گه این طوری جذاب تری !! وای انقدر می خندیم از این حرفش ...

جمعه شب خوب و ارومی رو می گذرونیم ... هیچ جای دنیا رو به اندازه خونه خودمون و خلوت دو نفرمون دوست ندارم ...

* سریال زیر 8 رو دوست دارم ... بازی هاشون قشنگه ...

** موهام خیلییییییییییی خوشگل شده ... تو خونه قرار شده اگه من بازم بگم می خوام موهام رو روشن کنم همه باهام برخورد فیزیکی کنن !!

*** طنین جون من رژیمت رو از امروز گرفتم ...

**** کامی نمی دونم چرا موبایلم رو نمی شناسه ! آلزایمر گرفته بچه ام ... فردا فقط عکس می زارم ... قوووووووووووووول می دم ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٦ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط دخملی نظرات ()